Showing posts with label فرهنگی. Show all posts
Showing posts with label فرهنگی. Show all posts

Sunday, December 30, 2012

دو فیلم‌ پراثر خارجی بر پرده سینمای قبل از انقلاب: فضای فرهنگی تنگ بود یا باز؟


الان که فکر می‌کنم بنظرم می‌رسه حکومت - پیش از انقلاب - ترسی نداشت از اینکه بعضی فعالیت‌های فرهنگی، اثر مثلا مخرب امنیتی داشته باشه بر اوضاع سیاسی آن زمان
دو فیلم، در دو مقطع مختلف بر روی پرده سینماهای آن روزگار ایران رفت که در زمان خود دانشجویان و روشنفکران آن زمان را بسیار به خود جذب کرد: اولی فیلم مشهور "در بارانداز" بود کاری از الیا کازان (۱۹۵۴) که ۸ جایزه اسکار را ربوده بود. البته این کار سال‌ها پس از ساخت‌اش (اواخر سال‌های دهه ۴۰ شمسی) در تهران - بنظرم بر پرده سینما بلوار - به نمایش درآمد. فیلم که بر اساس داستان عدالت‌خواهی کارگران در برابر مافیا شکل گرفته بود، با بازی مارلون براندو و کارل مالدن در چشم سینما دوستان بسیار درخشید. دومی فیلم "جولیا" بود از شاهکارهای فرد زینه‌مان (۱۹۷۷) که نزدیک به انقلاب ۱۳۵۷ بسیار مورد توجه و استقبال محافل دانشجویی واقع شد. این فیلم نیز که ۳ جایزه اسکار را از آنِ خود کرده، از عهده‌ی تصویرسازی و القای فضای ضد نازیسم در کشورهای تحت اشغال آلمان - زمان هیتلر - به خوبی برآمده بود، اما بازی‌های درخشان جین فوندا و ونسا رد گریو تماشاگر را به، از خودگذشتگی و انقلابی‌گری تحریک می‌کرد و از این منظر خیلی تاثیرگذار بود
***
فقط این دو فیلم نبود. اگر چه فیلم‌های درجه ۳ ایتالیایی و آمریکایی و هندی نیز به وفور یافت می‌شد اما اهل‌اش می‌توانست در جشنواره فیلم تهران - که از سال ۱۳۵۱ یرقرار شده بود - فیلم‌های گرانبهایی را به زبان اصلی بیابد (فیلم‌هایی از فلینی، آنتونیونی، اسکورسیزی، پازولینی، فورد کاپولا، لینچ، زفیرلی، آلتمن، روسلینی ...). فضای فرهنگی کشور در عرصه‌های دیگر نیز از جمله تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی رغبت‌برانگیز بود. اما کتاب: آثار نوشتاری پر اثر (هر آنچه امروز انتشارشان ممنوع است) زیاد در دسترس قرار داشت
 ***
نمی دانم حس و فضای فرهنگی جامعه تغییر کرده - که به باور من کرده - یا روحیه و رغبت من عوض شده - که حتما شده - اما نتیجه‌اش این شده که سالهاست نظم فرهنگی‌ زندگی‌ام برهم خورده است و شاید نبودِ دلِ خوش هم از دلایل‌اش باشد. بهر حال توصیه می‌کنم به آنهایی که اگر دو فیلم اشاره شده را ندیده‌اند، به گونه‌ای آنها را تهیه کنند و ببیند، به زبان اصلی یا دوبله: آیا براستی فضای فرهنگی پیش از انقلاب با همه کاستی‌هایش و ویژه‌گی‌های مثبت‌اش "تنگ" بود یا "باز"؟
 

Wednesday, October 3, 2012

احمدی‌نژاد را دارند دراز می‌کنند: همه مقصرند، از همه بیشتر رهبر!


او در ملاعام و در همان نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ با صدای بلند و رسا و بدون اینکه تفسیربردار باشد اعلام کرد، نظر من به احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است. این نماز جمعه همانی بود که علی خامنه‌ای دستور شلیک به مردم بی‌گناهی که متمدانه، به نتایج انتخابات اعتراض داشتند، را نیز صادر کرد

بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتا فرهنگی که احمدی‌نژاد مجری اجرای آن بوده، توسط رهبرش به او دیکته شده است. کش دادن مذاکرات هسته‌ای، جلوگیری از باز شدن پرونده های سنگین مالی دست‌اندرکاران حکومتی، جداسازی جنسیتی در دانشگاه‌ها، حذف بخش‌های علوم انسانی از مفاد دانشگاهی و  حذف بسیاری از رشته‌ها، بگیر و ببندهای مطبوعاتی، حبس و بیکار کردن وکلای درجه یک دادگستری، حمله به و تخریب سفارتخانه بریتانیا، اعمال سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، حبس و تبعید و حصر منتقدان و معترضان، جلوگیری از محاکمه عاملان و آمران ماجرای کهریزک و سفارش به اعطای پست و مقام مهم‌تر به قاضی مرتضوی و بسیاری دیگر از این موارد که کشور را به این مرحله از بحران رسانده، تماما با مدیریت و پشتیبانی مستقیم خامنه‌ای‌ها صورت پذیرفته است

نظام حکومتی مستقر در ایران، طی سالیان نشان داده است که برای تطهیر رهبر، کسی یا کسانی باید قربانی شوند و مقصر اصلی همچنان در زرورق تقدس باقی بماند، اما این‌بار به نظر می‌رسد طور دیگری‌ باشد. علی خامنه‌ای که بی‌محابا خود را سپر بلای احمدی‌نژاد کرد و طی سه سال گذشته از تمامی طرح‌های او حمایت کرد و هر کجا که صدایی در انتقاد از او و نزدیکان‌اش که دستی در آلودگی داشتند، بلند شد در نطفه خفه کرد و از سوی دیگر احکام حکومتی صادر کرد و از این طریق نظریات خود را اعمال کرد و صدا و سیما را در جهت تضعیف و تمسخر معترضان و تبلیغ مقام شامخ ولایت فقیه راهبری کرد، اینک باید پاسخگوی ورشکستگی کشور در تمامی ابعاد باشد. حالا اما قربانی دانه درشت محمود احمدی‌نژاد بوده و نوبت او فرارسیده است! برای بحرانی که کشور را به لبه پرتگاه رسانده است، دارند اورا دراز می‌کنند: اما به باور من، همه مقصرند، از همه بیشتر رهبر

Thursday, September 27, 2012

برقراری رابطه با آمریکا، با پسِ گردنی


با این رژیم جمهوری اسلامی باید با پسِ گردنی برخورد کرد! کار را به ورشکستگی مملکت کشانده‌اند و حالا به گ... خوردن افتاده‌اند! این همه فرصت سوزی فقط و فقط از یک سیستم پوسیده‌ی قرون وسطایی که مدیریتی نادان آنرا رهبری می‌کند، برمی‌آید و بس! آیا سالیان دور همین هاشمی رفسنجانی که امروز جزو لیست "بد"ها قرار گرفته است و بعضی از نزدیکان او که دستی هم بر قلم داشتند، آیا شرایط آبرومندانه‌ای را برای برقراری این رابطه پیشنهاد نکرده بودند؟ مگر در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، بیل کلینتون رییس جمهور آمریکا موقعیتی فراهم نکرد تا یخ‌های رابطه‌ ذوب شود؟ آیا چون در آنزمان آقای خاتمی رییس جمهور بود، برقراری چنین رابطه‌ای کفر بود و گفتگو از آن از مصادیق ارتداد؟ آیا از میرحسین موسوی هم به همین دلیل ترسیدید که این رابطه - که ضرورت‌اش را سالیان است احساس کرده‌اید - در زمان ریاست جمهوری او و به نام او رخ دهد و تصور کردید، تاج چنین موفقیتی بجای اینکه بر سر شما گذاشته شود، بر سر او خواهد رفت؟

حالا ماه دارد از زیر ابر بیرون می‌آید: آقای خامنه‌ای روی سخنم با شماست! همین داستان تهدید غرب و کشورهای منطقه از سوی نظامیانِ شما و لاف‌هایی که در چند روز اخیر از خود بروز داده‌اند، به گمان من پوششی‌ بوده است برای عقب نشینی قطعی شما از مواضع نابخردانه‌تان و جلوگیری از آبروریزی بیشتر. به ناگاه برملا می‌شود که هیات مذاکره کننده ایرانی بر سر مسائل اتمی، توقف غنی سازی را پیشنهاد داده است. رییس جمهور محبوب‌تان، به‌روشنی درخواست برقراری رابطه می‌کند از آمریکا در وسط نیویورک - چیزی که این نگارنده در پاراگراف پایانی نوشتار قبلی به صراحت پیش‌بینی کرده‌ام - و شما منتظر هستید تا ببینید آیا این کار می‌تواند به شکلی صورت پذیرد که آبروی‌تان به خطر نیفتد! بزودی دست حمایت را از پشت بشار اسد هم بر خواهید داشت، مجبورید وا بدهید: گور بابای منافع ملی، شما فقط آبروی شما به عنوان ولی‌ِِامر مسلمین جهان و تنها عظمای آن کشور نباید خدشه‌دار شود

چه شده است آقای خامنه‌ای که در بدر به‌دنبال برقراری رابطه هستی با آمریکای بد و خونخوار و جهانخوار و شیطان بزرگ؟ آیا همیشه باید زور بالاسرمان باشد تا تکالیفی که با توفیق اجباری و از سرِشانس و اقبال بر عهده‌مان گذاشته شده است را درست انجام دهیم! همگان فهمیده‌اند که مقصر تمام گرفتاری‌های امروزِ کشور و مردم شخصِ شما هستید و لاغیر. پس بهتر است دیگر خود را به مظلوم‌نمایی نزنید و در سخنرانی‌های‌تان نمایش مضحک دشنام به آمریکا را تکرار نکنید: اگرچه بسیار دیر شده است و برقراری چنین رابطه‌ای به بهتر شدن اوضاع کشور و مردم و بویژه استمرار رژیم جمهوری اسلامی، کمک موثری نخواهد کرد، اما شهامت داشته باشید و بپذیرید که طی بیست و چند سال گذشته خطاهای فراوانی مرتکب شده‌اید، که مردم تاوان آنرا پس داده‌اند و تا مدت‌ها نیز جبران خسارات وارد شده بر این مُلک و ملت ناممکن خواهد بود


Wednesday, July 18, 2012

چه کسانی حاضرند زیر بیرق و تحت فرماندهی خامنه ای در یک جنگ احتمالی شرکت کنند؟


پدری دارد می‌میرد. از مدتها قبل مشخص شده است که بیماری او خوب شدنی نیست. به قول معروف دکترها او را جواب کرده‌اند! مادر خانه و بزرگترهای فامیل با هزار و یک سوال در ذهن روبرو هستند که تمایل و توان بر زبان آوردن‌اش را هم ندارند! آنها هنگامه‌ای را تصویر می‌کنند که پدر از دنیا رفته است و اگر هوشمندی لازم را داشته باشند سناریوهای محتمل را برای آینده در ذهن می‌پرورانند. این مقدمه گفتم تا به اینجا برسم که در زمان وقوع حادثه‌ای که انتظارش محتمل است، پیچیده‌گی‌های مغز انسان و ذهن او باعث می‌شود که هزار و یک فکر به کله‌ بیندازد، اگر چه از مخالفان آن اتفاق یا حادثه باشد. مثلا زبانم لال و خدای نکرده اگر جنگی اتفاق بیفتد، سوالاتی همانند آنهایی که در زیر آمده است مطرح است

آیا می‌توان شرکت گسترده جوانان را در انتظار داشت؟
آیا حاکمان همان شوری را که در جنگ با عراق، توانستند پدید آورند، در یک جنگ احتمالی دیگر می‌توانند احیا کنند؟
چنانچه قرار باشد چنین جنگی بر روی زمین اتفاق نیفتد و ارتش بیگانه پای به درون کشور نگذارد، آیا نیروی انسانی و حجم و تعداد نفرات چه میزان نقش خواهد داشت؟
آیا اساسا چنین جنگی طولانی خواهد بود؟
آیا در چنین جنگی، تنها مراکز مرتبط با مسائل هسته‌ای مورد هجوم خواهد بود یا مراکز حیاتی و زیربنایی دیگری از جمله مراکز صنعتی و تولیدی و نفتی و سازمان‌هایی مثل صدا و سیما و مخابرات و فرودگاه‌ها و مراکز نظامی و انتظامی نیز مشمول حمله می‌شوند؟
آیا پاچه‌خاران و خوش‌نشینان دربار خامنه‌ای فرار را بر قرار ترجیح می‌دهند؟
 آیا گروه‌های سیاسی متمایل به رژیم اما معترض به حوادث پس از انتخابات و طرفداران‌شان، شرکت در جنگ و دفاع از میهن را تبلیغ خواهند کرد؟ 
آیا وضعیت اقتصادی اکثریت مردم باعث می‌شود که مغازه‌های خرده‌فروشی و مراکز فروش مواد غذایی مورد غارت و چپاول قرار گیرد؟
این‌ها سوالاتی‌ست که اینروزها بسیار مرا به خود مشغول کرده است! اما سوال اساسی‌تر اینست که چه کسانی حاضرند زیر بیرق و تحت فرماندهی خامنه ای در جنگ شرکت کنند؟

Thursday, July 5, 2012

باز هم اتهام دست‌درازی جنسی یک دیپلمات رژیم‌جمهوری‌اسلامی: این‌بار در آلمان


این چه بیماری‌ای‌ست که بعضی از اعضای دیپلمات رژیم جمهوری اسلامی، که به اصطلاح نماینده یک ملت محسوب می‌شوند، تا پای‌شان به خارج از کشور باز می‌شود، به‌گونه‌ای بی‌شرمانه دست درازی جنسی را پیشه می‌کنند و سبب آبروریزی ایرانیان می‌شوند؟
***
  به گزارش سایت بی بی سی فارسی، دادستان فرانکفورت پیرامون این اتهام گفته است حدود ۱۰ روز پیش دختر ۱۰ ساله‌ای هنگام بازی در پارکِ جلوی خانه خودش، مورد لمس و نوازش این دیپلمات قرار گرفته و بنا به ادعای مادر این کودک، دختر ۱۰ ساله احساس کرده است که این دیپلمات قصد بوسیدن دختر را داشته است. پس از یک‌هفته که این مادر و دختر سنگالی، دوباره دیپلمات ۴۵ ساله جمهوری اسلامی (معاون سرکنسول‌گری جمهوری اسلامی در فرانکفورت) را دیده‌ و شناسایی کرده‌اند، مراتب را به پلیس اطلاع داده که او ابتدا دستگیر گردیده و هم اکنون دستگاه قضایی آلمان در حال تحقیق از وی به اتهام آزار جنسی کودکان می‌باشد
***
این دومین بار در ماه‌های اخیر است که چنین رفتارهایی از جانب نمایندگان وزارت امور خارجه رسانه‌ای می‌شود. بار اول ماجرای زیرآبی رفتن دیپلمات ایرانی در یک استخر شنای مختلط و دستمالی چند دختر در حال شنا، در برزیل بود که منجر به اخراج آن کارمند از وزارت امور خارجه گردید
***
مهمترین نشان از چنین رفتاری در درجه نخست کمبود و عقده‌های جنسی‌ست که یک نوع بیماری‌ خطرناک محسوب می‌شود، اگرچه از دیدگاه مسولان کشور این نوع رفتارها به لحاظ تفاوت فرهنگی، ناراست قلمداد نمی‌شود و در درجه دوم نبود سیستم آموزش فراگیر در دستگاه دیپلماسی رژیم جمهوری اسلامی‌ست قبل از اعزام نمایندگان به کشورهای دیگر و سوم پررویی و طلبکار بودن دستگاه دیپلماسی رژیم است که بدون هر گونه تحقیق و تفحص، سعی در ماله کشی بر رفتار ناشایست نمایندگان جمهوری اسلامی در خارج از کشور می‌کند

Saturday, June 30, 2012

کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید // کاشکی اسکندری پیدا شود

"کاوه یا اسکندر"
از: زنده یاد مهدی اخوان ثالث
 به باور این وبلاگ‌نویس، این شعر بیشتر یک هشدار و اندرز است تا آرزو

موجها خوابیده اند، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
چشمه های شعله ور خشکیده اند
آبها از آسیا افتاده است

در مزار آباد شهر بی تپش
وای جغدی هم نمی آید به گوش
دردمندان بی خروش و بی فغان
خشمناکان بی فغان و بی خروش

آهها در سینه ها گم کرده راه
مرغکان سرشان به زیر بالها
در سکوت جاودان مدفون شده است
هر چه غوغا بود و قیل و قالها


آبها از آسیا افتاده است
دارها برچیده، خونها شسته اند
جای رنج و خشم و عصیان بوته ها
پشکبنهای پلیدی رسته اند

مشتهای آسمان کوب قوی
وا شده ست و گونه گون رسوا شده ست
یا نهان سیلی زنان یا آشکار
کاسه ی پست گداییها شده ست


خانه خالی بود و خوان بی آب و نان
و آنچه بود، آش دهن سوزی نبود
این شب است، آری، شبی بس هولناک
لیک پشت تپه هم روزی نبود

باز ما ماندیم و شهر بی تپش
و آنچه کفتار است و گرگ و روبه ست
گاه می گویم فغانی بر کشم
باز میبینم صدایم کوته است

باز می بینم که پشت میله ها
مادرم استاده، با چشمان تر
ناله اش گم گشته در فریادها
گویدم گویی که من لالم ، تو کر


آخر انگشتی کند چون خامه ای
دست دیگر را به سان نامه ای
گویدم بنویس و راحت شو به رمز
تو عجب دیوانه و خود کامه ای

من سری بالا زنم چون مکیان
از پس نوشیدن هر جرعه آب
مادرم جنباند از افسوس سر
هر چه از آن گوید، این بیند جواب

گوید آخر ... پیرهاتان نیز ... هم
گویمش اما جوانان مانده اند
گویدم اینها دروغند و فریب
گویم آنها بس به گوشم خوانده ام

گوید اما خواهرت، طفلت، زنت...؟
من نهم دندان غفلت بر جگر
چشم هم اینجا دم از کوری زند
گوش کز حرف نخستین بود کر


گاه رفتن گویدم نومیدوار
وآخرین حرفش که: این جهل است و لج
قلعه ها شد فتح، سقف آمد فرود
و آخرین حرفم ستون است و فرج

می شود چشمش پر از اشک و به خویش
می دهد امید دیدار مرا
من به اشکش خیره از این سوی و باز
دزد مسکین بُرده سیگار مرا

آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم و خوان این و آن
میهمان باده و افیون و بنگ
از عطای دشمنان و دوستان

آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما ماندیم  و عدل ایزدی
وآنچه گویی گویدم هر شب زنم
باز هم مست و تهی دست آمدی؟

آن که در خونش طلا بود و شرف
شانه ای بالا تکاند و جام زد
چتر پولادین و نا پیدا به دست
رو به ساحلهای دیگر گام زد

در شگفت از این غبار بی سوار
خشمگین، ما نا شریفان مانده ایم
آبها از آسیا افتاده، لیک
باز ما با موج و توفان مانده ایم


هر که آمد بار خود را بست و رفت
ما همان بد بخت و خوار و بی نصیب
ز آن چه حاصل، جز با دروغ و جز دروغ؟
زین چه حاصل، جز فریب و جز فریب؟

باز می گویند: فردای دگر
صبر کن تا دیگری پیدا شود
کاوه ای پیدا نخواهد شد، امید
کاشکی اسکندری پیدا شود

Friday, June 29, 2012

واردات و مصرف این همه مواد مخدر و مشروبات الکلی، با دست کدام مافیا؟

کشف ۱۴ هزار لیتر مشروبات الکلی در چالوس: خبرگزاری فارس -  دادستان چالوس از کشف ۱۴ هزار و ۴۱۳ لیتر مشروبات الکلی داخلی و ۵۱۳ قوطی مشروبات خارجی در سه ماه اول سال جاری خبر داد

رییس پلیس: روزانه بیش از یک تن مواد مخدر در ایران کشف می‌شود: رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر ایران از کشف و ضبط روزانه بیش از یک تن مواد مخدر و تشکیل ۶۱۲ پرونده مواد مخدر در کشور خبر داد  

http://www.radiofarda.com/content/f12_one_tonne_drugs_per_day_confiscated_in_iran/24624354.html 

 
كشف یک و نیم تن مواد مخدر در قم: ایلنا -  رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدراستان قم از کشف یک تن و ۴۳۶ کیلوگرم انواع مواد مخدر طی سه ماهه اول سال جاری خبر داد
http://www.ilna.ir/newstext.aspx?ID=275252

کشف يک تن موادمخدر در فارس: شیراز / واحد مرکزی خبر -  یک تن مواد مخدر در ۷۲ ساعت گذشته در فارس کشف شد 
http://www.iribnews.ir/NewsText.aspx?ID=1567021
کشف حدود يک تن مواد مخدر در قزوين: قزوین/ واحد مرکزی خبر - ۹۸۰ کیلوگرم انواع مواد مخدر در قزوین کشف شد
http://www.iribnews.ir/NewsText.aspx?ID=1559708
کشف بيش از يک تن مواد مخدر در سراوان: زاهدان / واحد مرکزی خبر - مأموران انتظامی شهرستان سراوان بیش از یک تن مواد مخدر کشف کردند
http://www.iribnews.ir/NewsText.aspx?ID=1564224 
***

ایران دومین مصرف کننده مواد مخدر در جهان است

آنتونیو دلئو، مدیر دفتر مبارزه با مواد مخدر و جرایم مرتبط سازمان ملل متحد در ایران، می گوید که این کشور با ۲.۲۶ درصد میزان شیوع مصرف مواد اعتیادآور از نوع مخدرها، رتبه دوم جهان را به خود اختصاص داده است. این مقام سازمان ملل متحد، روز یکشنبه نهم مرداد (۳۱ ژوئیه ۲۰۱۱) گفت که کشورهای افغانستان و پاکستان نیز به ترتیب در مقام های نخست و سوم این رتبه بندی قرار دارند
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2011/07/110731_l07_drugs_iran_addicts_unodc.shtml

***
  اگر ادعای مبارزه‌ی با توزیع، فروش و مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی، ادعایی واقعی‌ست، پس چرا کشور اسلامی ایران باید جایگاه دوم را در مصرف این دسته از مواد مخدر در جهان داشته باشد. آیا به روشنی نمی‌توان این تردید را به خود راه داد، که با این حجم واردت مواد مخدر، که درصد ناچیزی از آن کشف می‌شود، وارد کنندگان اصلی و رهبران مافیای این جریان باید بگونه‌ای هم‌سفره بعضی از حکومتیان باشند؟ خبرهای ضبط این حجم از مواد آیا یک شو تبلیغاتی برای نیروهای انتظامی و نظامی که دستان‌اش به خون مردم آغشته است، نمی‌تواند باشد؟ آیا ورود چنین حجمی از مواد می‌تواند بدون هماهنگی‌های از پیش برنامه‌ریزی‌شده به انجام برسد؟ سوال دیگر اینست که آیا موادی که کشف می‌شود تماما منهدم می‌گردد یا توسط شبکه‌ای از "خودی"‌ها، دوبار روانه بازار مصرف می‌شود؟ در این میان اما چند خرده فروش نیز قربانی این بازی می‌گردند! شاید هم در ادعای چنین کشفیاتی باید شک کرد!؟ بهر حال طی ۳۳ سال گذشته در نظامی که ادعاهای‌ رهبران‌اش گوش فلک را کر نموده، نه تنها میزان ورود و مصرف سرانه مواد مخدر کاهش نیافته که سرسام‌آور افزایش داشته است! دستگاه‌های انتظامی و قضایی کشور فقط بلد بوده‌اند که از میان قربانیان، کسانی‌را بگیرند و بزنند و حبس کنند و اعدام نمایند! براستی کدامین ادعای سیاست‌های فرهنگی - اجتماعی رژیم اسلامی به بار نشسته است و از ناهنجاری‌های اجتماعی کاسته شده است و اساسا چه برنامه‌هایی برای پیشگیری از رفتن جوانان به‌سوی مواد مخدر تدوین شده و به اجرا درآمده است: واردات و مصرف این همه مواد مخدر و مشروبات الکلی، چگونه و با دست کدام مافیا صورت می‌گیرد؟


Tuesday, June 26, 2012

رفتار ناجوانمردانه رژیم با مردم خود: دست پیش گرفته‌اند که پس نیفتند


یک‌روز از آبپاشی جوان‌ها ایراد می‌گیرند و روز دیگر به کراوات زدن پزشکان گیر می‌دهند. یک‌روز از تماشا کردن فوتبال در سینماها جلو می‌گیرند و یکروز چکمه خانم‌ها و مانتو آنها را اسلامی نمی‌پندارند. یکروز نوکیشان مسیحی را به صُلابه می‌کشند و یکروز بهاییان را. یکروز خانه سینما را می‌بندند و یکروز کنسرت فلان خواننده را لغو می‌کنند. یکروز مراسم سالروز کشته شدن هاله را برنمی‌تابند و دیگر روز ربنای شجریان را. آیا به‌راستی رژیمی که در منجلاب مشکلات عدیده‌ای همچون حل مشکلات اساسی مملکتی دست و پا می‌زند و در حال غرق است و هر آن احتمال ساقط شدن‌اش می‌رود، چنین باید به دنبال موضوعات جزیی باشد!؟ همه این رفتارها نشان از یک موضوع دارد و آن حاد بودن وضعیت کشور در ابعاد مختلف است. رژیمیان نگران هستند. آنها از نتیجه بحث هسته‌ای با غربی‌ها گرفته تا پیامدهای تورم صد در صدی و بحران قحطی - که کشور را فرا گرفته است - دلواپس‌اند: دلواپس سرنوشت خود. آنها نگرانند که هر آن بروز یک جرقه بتواند به انفجار عظیم اجتماعی بینجامد، که آتش‌اش دودمان حاکمان و هر آنچه که نشان از دین و مذهب دارد، را نابود کند. رژیمیان دارند مردم را می‌چزانند تا کسی را یارای پرسش و اندیشیدن به وضعیت موجود نباشد. چماق را دائم بالای سر مردم گرفته‌اند تا توسری خوردن را عادت کنند. اما کور خوانده‌اند، تجربه تاریخی ثابت کرده است آنجا که لازم باشد همین مردم که اینک سکوت پیشه کرده‌اند و دم بر نمی‌آورند، چنان خرخره حاکمان را خواهند گرفت که نای نفس کشیدن از همه‌شان سلب شود. رفتار ناجوانمردانه رژیم با مردم خود: دست پیش گرفته‌اند که پس نیفتند

Saturday, June 2, 2012

هردو گرفتارِ انقلابیون: حسنی مبارک، حبس ابد - امیر عباس هویدا، تیرباران


 ناخودآگاه مقایسه پیش می‌آید پس از ۳۳ سال! درپی چنین مقایسه‌ای آدم به اندیشه فرو می‌رود! پس از آن، سوالاتی مطرح می‌شود

آیا مردم مصر متمدانه تر عمل کردند یا مردم ایران در سال ۵۷ انقلابی‌تر بودند؟
آیا مبارک گناهکارتر بود نسبت به امورمحوله و مردم یا هویدا؟
آیا قاضی‌های مصری سخت‌گیر نبودند یا حاکمان شرع در ایران زیاده‌روی کردند؟
کدام نظام قضایی پیشروتر بوده است؟
آیا هویدا اسرا مگویی داشت که نباید می‌گفت و زودتر سر به‌ نیست می‌شد؟
آیا دنیای غرب و یاران سابق او در روند محاکمه حسنی مبارک تاثیرگذار بود تا او از مرگ رهانیده شود؟
آیا هر کدام از آنها به کشورشان خدمت هم کردند؟ اگر پاسخ آری‌ست، کدامیک بیشتر به کشورش خدمت کرد؟
آیا دوره خونریزی در انقلابات به سر آمده است؟
آیا با مفاهیمی که از انقلاب در ذهن‌های‌مان شکل گرفته بود، انقلاب در ایرانِ سال ۵۷ واقعی‌تر از انقلاب مصر در سال گذشته بود؟
آیا اساسن می‌توان چنین مقایسه‌ای بین دو انقلاب انجام داد؟
آیا سرنوشت بشار اسد هم نهایتن به چنین حکمی منجر خواهد شد یا او همانند معمر قذافی، سلاخی می شود؟
***
اینها مجموعه سوالاتی‌ست که بلافاصله پس از شنیدن خبر صدور حکم مبارک، این نگارنده را دلمشغول خود کرده است! آیا می‌توان پاسخ این سوالات و هزاران از این دست را بدون تعصب و غیرهیجانی پیدا کرد؟ 

Saturday, April 21, 2012

انگشت رساندن و تجاوز جنسی در فرهنگ جمهوری اسلامی، نهادینه شده است


در خبرها آمده بود که عضوی از سفارت جمهوری اسلامی در یک استخر مختلط در پایتخت برزیل، بدن چند دختر کم سن و سال را از زیر آب لمس کرده بود. پس از شکایت والدین دختران و اعتراض مقامات برزیلی، سفارتخانه طی اطلاعیه‌ای، اعتراض را مردود شمرده بود و این حرکت عضو سفارت را حاصل سوتفاهم ناشی از تفاوت در رفتارهای فرهنگی قلمداد کرده بود

به خدا قسم، راست‌ترین حرف را زده‌اند این مقامات. این رژیم سالهاست که به ملت انگشت می‌رساند و از آن فراتر، به مردمش تجاوز می‌کند، بدون شرم و وقاحت. مگر تجاوز به دختران جوان قبل از اعدام در سالهای نخستین دهه ۶۰ و قضیه فرمانده نیروی انتظامی در کرج و داستان‌های کهریزک را فراموش کرده‌اید؟ انگشت رساندن و تجاوز جنسی در فرهنگ جمهوری اسلامی، عادت رژیم است! نهادینه شده است چنین فرهنگی! چرا تعجب کرده‌ایم؟ این‌ها که شمرده شد، بخش کوچکی از تجاوزات جنسی بود، اما تجاوز به حقوق مردم داستان هفت من کاغذ است! آیا هیچگاه شنیده‌اید که مقامی در رژیم جمهوری اسلامی، به خاطر کثافتکاری‌هایش توبیخ و تنبیه شود؟ همواره جمهوری اسلامی برای شنیع‌ترین اعمال خودش توجیهی می‌کند، و مساله را ماستمالی می‌نماید! آیا این‌بار اما رژیم می‌تواند خود را از زیر ضربات افکار عمومی جهان خارج کند؟

Monday, March 26, 2012

فشار به سینماگران: وزارت ارشادِ بی عُرضه


اکران دوفیلم "خصوصی" و "گشت ارشاد" لغو شد
وزارت ارشاد مجوزهای صادره توسط خود را برای اکران فیلم‌ها، تحت فشارِ گروه‌های فشار، نادیده می گیرد و اکران فیلم‌ها را متوقف یا لغو می‌کند. این وزارتخانه هم خود را مَچَل کرده است و هم تولیدکنندگان فیلم را که سرمایه‌شان به همین راحتی به باد می‌رود. تجربه نشان داده است که مردم اما در این میانه سرانجام فیلم‌ها را از راه‌های مختلف خواهند دید و همین نشانه‌ی خندیده شدن به ریش گروه‌های فشار و امامان جمعه است و گویای بی‌عُرضگی نماینده فرهنگی دولت یعنی وزارت ارشاد! تنها نکته ای که می‌ماند اینست که اگر دولت عُرضه‌ی دفاع از تصمیمات و مجوزهای صادره‌ی خود را ندارد، حداقل به این بی‌عُرضگی اعتراف کند و مسولیت جلوگیری از اکران فیلم‌ها را به گردن دیگران از جمله شورای اکران نیندازد

Wednesday, March 14, 2012

بازی داوود رشیدی در نقش یک پاچه‌خارِ تمام عیار: بزک رژیم در انظار بین‌المللی


 در خبرها آمده بود: داوود رشیدی بازیگر و کارگردان معروف ایرانی امروز در اجلاس مقر اروپایی سازمان ملل برای دفاع از وضع حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران حاضر شده بود

اگر علیرضا افتخاری با پشتیبانی از احمدی‌نژاد در انتخابات ۸۸ و سپس اصرار در نبود تقلب در انتخابات و پس از آن رها شدن در آغوش رییس جمهور منتصب خامنه‌ای و بوسه گذاری بر گونه های احمدی‌نژاد، از چشم مردم افتاد اما سپس‌تر هر‌چه تلاش کرد که حمایت خود را از حکومت توجیه کند، راه به جایی نبرد و همچنان تصویری به عنوان پاچه‌خار از خود در اذهان عمومی بر جای گذارد

داوود رشیدی اما پا از گلیم‌اش فراتر گذاشت و با همدستی مقامات وزارت اطلاعات، برای توجیه کشتار و شکنجه و تجاوز و حبس آزادیخواهان این مرز و بوم، توسط رژیم جمهوری اسلامی، به عرصه جهانی گام نهاده و در فیلم‌نامه‌ی از پیش نوشته شده‌ی رژیم تلاش کرد که با بزک کردن چهره خونخوار رژیم در انظار بین‌المللی، آمران و عاملان جنایت‌های بیشمار رژیم را مورد تبرئه قرار دهد

آقای داوود رشیدی! ای‌کاش به آبرویی که هنرمندانی مانند اصغر فرهادی، جعفر پناهی، فاطمه معتمد آریا، عزت‌الله انتظامی، بهمن فرمان‌آرا، رخشان بنی‌اعتماد ... برای ملت ایران کسب کرده‌اند، لَختی می‌اندیشیدید، اما افسوس که حمایت و پشتیبانی شما از رژیم جمهوری اسلامی، برای این نگارنده این باور را استوار می‌کند که خود را خیلی ارزان فروختید و در ازای آن، حیثیت و آبروی خود واگذاشتید! آیا روی آن دارید که با مردم ستمدیده، حبس‌کشیده و داغدار، رو در رو شوید؟

آقای داوود رشیدی! چه توجیهی برای این عمل‌تان دارید و چگونه می‌خواهید آنرا ماستمالی کنید؟ رژیم جمهوری اسلامی به ظاهر در هر کاری اگر موفق نبوده، در پاچه‌خارسازی انسان‌های سست باور، موفقیت‌هایی کسب کرده است. دست مریزاد آقای رشیدی، ملت به رغم پیشینه‌ی هنری شما، این صحنه مهم از فیلم زندگی‌تان - که دست در دست رژیم گذاشتید - را هرگز فراموش نخواهد کرد  

Monday, February 27, 2012

شادباش به ملت بزرگ ایران: اسکارِ "جدایی نادر از سیمین" نشانه‌ی شکست سیاست های تحمیلی رژیم


اصغر فرهادی کارگردان برجسته کشورمان، با دریافت جایزه اسکار برای فیلم ارزنده‌ی "جدایی نادر از سیمین" در بخش بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، ثابت کرد که سیاست های سینمایی رژیم، شکست خورده است! شادباش به ملت بزرگ ایران، به اصغر فرهادی عزیز و به تمامی هنرمندان و دست‌اندکارانِ تهیه و تولید فیلمِ "جدایی نادر از سیمین" به مناسبت این موفقیت کم نظیر در عرصه فرهنگ و هنر کشورمان. با توجه به اعمال محدودیت‌های بی‌شمار، طی سیاست های تحمیلی رژیم به سینمای کشورمان، براستی این فیلم، از جایگاه ویژه‌ای نسبت به سایر گیرندگان اسکار برخوردار است

Tuesday, February 14, 2012

روز ۲۵ بهمن، حکم "دل" است


پارسال بهمن ماه بود که مطلبی نگاشتم با همین تیتر اما تفاوتی داشت که اشاره شده بود به ۱۴ بهمن. اما بچه‌ها! امسال، روز ۲۵ بهمن واقعا حکم "دل" است. هم روز عشاق است هم روز اعتراض. هر کسی دل‌اش برای کشور و مردم می‌تپد وعاشق تغییراتِ بزرگ، باید همت کند. سرنوشت مُلک و ملت نیاز به یک هم‌دلیِ قُرص و محکم، عشق پابرجا و یک تحرک همدلانه دارد. در شرایطی که رژیم زیر فشار است و نفس‌هایش به شماره افتاده، دل‌هایمان را باهم یکی کنیم تا کار یکسره شود: الان که این مطلب را می‌خوانید، بعضی‌هاتان در دل به من می خندید و پاره‌ای نیز بدون رودربایستی مرا به خوش‌بینی متهم می‌کنید، اما اگر نجنبیم و این فرصت‌ها را از دست دهیم، کسانی - نه اینها که هستند - بر ما حکومت خواهند راند که ما را دل به آنها سپردن سخت است و شاید ناممکن

Monday, January 16, 2012

تبریک به ملت: به کوری چشم دشمنان سینما در ایران، اصغر فرهادی جایزه گلدن گلوب را برای «جدایی نادر از سیمین» دریافت کرد


اصغر فرهادی سینماگر و کارگردان بزرگ سینمای مستقل ایران به خاطر فیلم برجسته‌ی جدایی «نادر از سیمین»، جایزه باارزش گلدن گلوب را در برابر میلیون‌ها بیننده‌ی تله‌ویزیونی در سرتاسر جهان  از مَدونا خواننده، هنرپیشه و آهنگساز مشهور دریافت کرد. پیش‌بینی می‌شود این فیلم ارزنده سینمای ایران، در اسکار نیز جایزه بهترین فیلم خارجی را نصیب خود کند. به کوری چشم دشمنان سینما در ایران، سرانجام اصغر فرهادی به حق جایزه گلدن گلوب را دریافت کرد: تیریک به اصغر فرهادی، ملت ایران و سایر هنرمندان و دست‌اندرکاران فیلم

***

خلاصه داستان فیلم جدایی نادر از سیمین: سیمین (لیلا حاتمی) می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه (سارینا فرهادی) از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر (پیمان معادی) نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. این اختلافات باعث می‌شود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند اما دادگاه درخواستش را رد می‌کند و مجبور می‌شود به خانه پدرش برگردد. ترمه تصمیم می‌گیرد پیش پدرش نادر بماند به امید اینکه مادرش سیمین پیش آنها برگردد. نادر نمی‌تواند از عهده مراقبت از پدرش بر بیاید پس برای این کار یک مستخدم به نام راضیه (ساره بیات) استخدام می‌کند. این زن جوان که باردار است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت(شهاب حسینی) قبول کرده‌است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که طناب پیچ شده و تنها رها شده می‌بیند. وقتی راضیه به خانه بر می‌گردد دعوای شدیدی در می‌گیرد که عواقب تراژیک آن نه تنها زندگی نادر را زیر و رو می‌کند بلکه تصویر دخترش از او را دستخوش تغییر می‌کند. - منبع ویکیپدیا فارسی 

Sunday, January 8, 2012

نگذاریم بهمن فرمان‌آرا تنها بماند: رژیم او را در زیر پا، لِه خواهد کرد


در خبرها آمده بود: "بهمن فرمان‌آرا در اعتراض به فشارهای دولتی کنونی علیه سینمای ایران، سه سیمرغ بلورینی که از جشنواره فجر دریافت کرده بود به دفتر جشنواره تحویل داد؛ این در حالی است که چندی پیش این کارگردان و تهیه‌کننده سینمای ایران، ممنوع‌الخروج شده بود". خبر کوتاه بود و در نظر اول، کمی شگفت‌آور. اما اگر در شرایط فعلی کشور، به عمق حرکت این بزرگمرد سینمای ایران بیندیشیم، جایگاه ویژه‌ای برای ایشان قائل خواهیم شد. در جایی که جیره‌خوارانی، سر در آخور رژیم جمهوری اسلامی دارند و برای کسب موقعیت و ثروت از هیچ چاپلوسی، کوتاهی نمی‌کنند، سینمای ایران را فاحشه‌خانه می‌خوانند و در برابر انحلال خانه سینما خفه‌خون می‌گیرند، بیاییم هنرمندان واقعی‌ای را که همگام با ملت هستند را دریابیم و ارج نهیم! ای اهالی سینما، ای دوستداران هنر، ای متفکران و اندیشمندان و خردورزان، ای هنرمندان و ای ملت ایران، حرکت شجاعانه بهمن فرمان‌آرا را پاس بداریم و نگذاریم او در این ورطه تنها بماند. تجربه و تاریخ به ما نشان داده است که پیشگامان و شجاعان‌مان را - فرق نمی‌کند در عرصه سیاسی باشد یا فرهنگی - اگر تنها بگذاریم، در زیر پای رژیمی‌ها لِه خواهند شد. بیاییم به هر طریق و روشی که تا کنون یاد گرفته‌ایم فرمان آرا را حمایت کنیم

Thursday, December 8, 2011

به بهانه نفله شدن بچه در مراسم عاشورا: بيچاره چه می کُشی خودت را ... ديگر نشود حسين زنده


بچه‌ای قربانی خرافات پدر و مادر و جامعه خرافات زده ای شد، که سالهاست برای بقای صندلی قدرت، دارد این دسته از خرافات - چه از طریق سریال‌های تله‌ویزیونی، چه رسانه‌های نوشتاری، چه کلاس‌های درس و... - توسط حاکمان رژیم جمهوری اسلامی، در کشور ترویج می‌شود. بچه‌ی در قُنداق، هنگامی که دست بدست می‌گشت تا مورد تبرک و طواف منبر مداح قرار گیرد، با پنکه‌ای سقفی در مسجدی در بندرعباس، و در مراسم عاشورای سال ۱۳۹۰ برخورد کرد، و پس از پرتاب شدن در میان جمعیت باید منتظر خبرهای بدی باشیم از سرنوشتش. چه خوب گفته است ایرج میرزا این شعر را: باهم می خوانیم سه بیت نخست را


بيچاره چه می کُشی خودت را
ديگر نشود حسين زنده

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
خاکش علف و علف چرنده

من هم گويم يزيد بد کرد
لعنت به يزيد بد کننده


Monday, November 21, 2011

به بهانه دفاع از روزنامه نگار ایرانی بهمن کلباسی: چند سوال از محمد جواد لاریجانی گوینده سگ زرد و برادر شغال‌‌ها


به بهانه دفاع از روزنامه نگار ایرانی بهمن کلباسی، که مورد بی‌حرمتی و برخورد لات منشانه محمد جواد لاریجانی دیپلمات ایرانی مشهور به گفتگو‌کننده‌ پنهانی با انگلیس‌ها، قرار گرفت، چند سوال قابل طرح است


آقای محمد جواد لاریجانی گوینده سگ زرد و برادر شغال‌‌ها

یکم: آیا کار کردن در یک رسانه خارجی، فروش ایران به خارجیان محسوب می‌شود یا مذاکرات پشت پرده با انگلیسی‌ها پیرامون به توبره بستن خاک ایران برای کسب قدرت؟

دوم - پرونده بالاکشیدن هکتارها زمین‌ در اطراف تهران، توسط شما و خاندان‌تان زبانزد خاص و عام است و با توجه به تصدی دو پست مهم توسط برادران تان، این پرونده اجازه بررسی پیدا نمی‌کند! سوال اینست که برای روشن شدن اذهان عمومی آیا تمایلی ندارید به بدخواها‌ن‌تان پیرامون این پرونده توضیح دهید؟ و آیا این دسته رانت‌خواری‌ها قباحت ندارد؟

سوم - ادعای شما مبنی بر اینکه آقایان موسوی و کروبی، طی انجام مراحل قانونی به حبس خانگی محکوم شده‌اند، دارای ابعاد مبهمی است، چرا که محمود احمدی‌نژاد در آخرین سفرش به نیویورک در گفتگوهای مطبوعاتی تاکید کرد که آقایان موسوی و کروبی هیچ‌گونه محدودیتی ندارند و آزادند هر کاری که می‌خواهند انجام دهند! به نظر می‌رسد که شما به عنوان یکی از سردمداران حکومت جمهوری اسلامی مراتب ابهام در تناقض‌گویی‌ها را شفاف سازی کنید و به سوالات زیر پاسخ روشن دهید
الف - حکم حبس خانگی طی کدام قانون برای متهمان و مجرمان پیش‌بینی شده است؟
ب -  دادگاه مربوطه که نهایتا چنین حکمی را صادر کرده، در چه تاریخی تشکیل شده است؟
ج - قاضی این پرونده چه کسی بوده است؟
ه - وکیل آقایان چه کسانی بوده‌اند؟
و - آیا حکم به دادگاه تجدید نظر هم رفته است؟

یکی از دلایلی که شما و امثال شما نگران هستید از مصاحبه با خبرنگاران ایرانی، در خارج از کشور و به جای پاسخگویی به سوالات، به هذیان‌گویی و خزعبلات پردازی می افتید، الکن بودن شماست، در برابر سوالات مستدل خبرنگاران ایرانی که به آسانی قادرند مشت شما را باز کنند و دروغ‌های شما را در منصب پر طمطراق و دهان پُرکن دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه در برابر جهانیان برملا سازند! خوشبختانه چیزی در چنته نداری و با آمدنت به نیویورک، فقط پول ملت ایران را به‌هدر میدهی و بس! قطعنامه دیگری پیرامون نقض حقوق بشر اربابانت در مجمع سازمان ملل در راه است: بگیر که اومد! آذرک

Saturday, November 12, 2011

بستن حساب کاربری در دنیای مجازی به مثابه اعدام خاطی در دنیای واقعی‌ست


بستن حساب کاربری در دنیای مجازی به مثابه اعدام شخص خاطی در دنیای واقعی است! آنجا که بدون آگاهی از کم و کیف و چرایی بسته شدن قطعی حساب کاربری، ناگهان حساب کاربری‌ای بسته می‌شود، مرا به یاد دادگاه‌هایی می‌اندازد که متهم بدون داشتن وکیل و بی‌آنکه هیات منصفه‌ای، منصف وجود داشته باشد، و در پشت درهای بسته، مجرم شناخته شده و نهایتا به جوخه‌ی اعدام سپرده می‌شود. بدترین اتهامی که می تواند به سخت‌ترین مجازات بینجامد در همین دنیای مجازی، استفاده از حساب‌های متعدد کاربری است یا از آن فراتر، آگاهی یافتن از وابستگی به دستگاه‌های امنیتی و اطلاعاتی رژیم‌های جنایت‌کار، که می‌توان برای آن نیز تنبیه‌های دیگری از جمله معرفی او و اعلام گناهان او به جامعه مجازی در نظر گرفته شود، و در اینصورت، به باور این نگارنده بهترین شیوه تنبیهی نخست از سوی خود کاربران خواهد بود با واکنش‌هایی که به شخص خاطی و لینک‌هایش نشان می‌دهند و سپس اعمال روش‌هایی است که از سوی مسولان سایت پیش‌بینی شده است از جمله ممنوع کردن خطاکار در رای دادن به لینک‌ها و عدم اجازه به او در اظهار نظر زیر لینک‌ها، البته برای مدتی محدود و در صورت تکرار و اثبات جرم، طولانی‌تر کردن مدت تنبیه! اما در هر صورت چیزی شبیه حقوق شهروندی او در دنیای واقعی باید رعایت گردد: مثلا قادر باشد لینک‌ بگذارد در طی مدت محکومیتش

***
ارتکاب عمل مجرمانه، معلول است نه علت، که اگر علت ریشه‌یابی شود چه بسا کسان دیگری که در فراهم نمودن آن بستر نقش داشته‌اند، نیز باید محاکمه شوند و پاسخگو! یکی از کاربران نازنین سایت «بالاترین»، روزی به عنوان اعتراض به عمل غیر انسانی اعدام، مطلبی نگاشته بود با این عنوان: به امید روزی که «اعدام»، اعدام گردد. شعاری‌ بود کوتاه اما پُرمعنی و تاثیرگذار! با احترام - آذرک
azarak1358@gmail.com

Tuesday, September 27, 2011

بدنامی هم‌آغوشی با تبهکاران به چه بهایی: آقای علیرضا افتخاری! شاگردِ استاد شجریان بودن لیاقت می‌خواهد

روشن شد که علیرضا افتخاری اعلام کرد که هیچوقت شاگرد شجریان نبوده است
*** 
شاگرد یک استاد بودن جدای از اینکه در زمینه فراگیری یک امر تخصصی می‌تواند تاثیرات بسزایی داشته باشد اما به باور من آنجا که گفتگو بویژه از هنر است تاثیر‌گیری از رفتار و منش استاد است که شاگرد را به منزلت می‌رساند. هیچگاه پشتیبانی شما از احمدی‌نژاد را دقیقا هنگامی که روشن شده بود، رژیم چه بر سر مردم آورده و با رای و جان و ناموس مردم چه‌ها که نکرده، و بوسه شما بر گونه محمود احمدی‌نژاد را فراموش نمی‌کنم! بی‌گمان اگر از محضر استاد گرانقدر موسیقی ایران محمد رضا شجریان بهره‌ای برده بودید، هیچگاه در آغوش تبهکاران، و متقلبانی همچون احمدی‌نژاد نمی‌آرمیدید. دستمزد و صله‌ای که دریافت کردید، آیا به بدنامی‌اش در میان مردم می‌ارزید؟ آیا نمی‌انگاشتید که خواننده‌ی دربار خلافت خامنه‌ای بودن یعنی مقابله با جنبش یک ملت! بسیار برایتان متاسفم