Sunday, January 30, 2011

قتل، تجاوز و اعدام توسط رژیم خونخوار: از زهرا کاظمی و زهرا بنی‌یعقوب تا زهرا بهرامی


کیهان در شماره روز یکشنبه ۱۰ بهمن می‌نویسد: " يك قاچاقچي مواد مخدر به نام زهرا بهرامي فرزند علي به اتهام فروش و نگهداري مواد مخدر، سحرگاه روز شنبه به دار مجازات آويخته شد. به گزارش پايگاه اطلاع رساني دادستاني تهران، محكوم عليها ياد شده عضو يك باند بين المللي ترانزيت مواد مخدر بود كه با همكاري رابط هلندي خود، از آن كشور كوكائين به ايران قاچاق مي كرد و به واسطه مشاركت با اين باند، طي دو مرحله كوكائين به داخل كشور منتقل و توزيع شده بود...با انتشار اين خبر از سوي دادستاني تهران، برخي از رسانه ها و سايت هاي غربي و ضدانقلاب در اقدامي هماهنگ و ناشيانه سعي داشتند رنگ و بوي حقوق بشري و سياسي به موضوع بدهند. در همين حال، شبكه تلويزيوني يورونيوز مدعي شد كه اتهام قاچاق مواد مخدر عليه زهرا بهرامي ساختگي است...".  از حسین شریعتمداری سردبیر دست‌نشانده کیهان، این سوال را می‌پرسیم که آیا این اولین بار است که یک مخالف رژیم را دستگیر می‌کنید و با ادعای ساختگی داشتن مواد مخدر و مشروبات الکلی پرونده او را به مسیری می‌اندازید تا به این اتهامات واهی او را محکوم و مجازات کنید؟

اگر چه برخورد شما با این سوال از هم اینک مشخص است، اما پاسخ آن از سوی افکار عمومی چنین است: خیر این عوام‌فریبی بارها و بارها تکرار شده است و دیگر حنای شما در این مورد نیز مانند سایر نیرنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌های امنیتی شما رنگ باخته است

گفتید زهرا بهرامی قاچاقچی بوده! که نبوده، درمورد زهرا کاظمی و زهرا بنی‌یعقوب چه دارید بگویید؟ آیا قادر بودید پاسخ بازماندگان آنها که در زندان‌های شما به طرز وحشیانه‌ای مورد تجاوز قرار گرفتند و سپس به قتل رسیدند و قاتلان آنها بدون کمترین بازخواست آزادانه به جنایات خود ادامه می‌دهند وبه مقام بالاتر نیز دست‌یافتند، وپاسخ افکار عمومی را بدهید. آیا می‌پندارید ملت این‌همه ظلم و تجاوز را فراموش خواهد کرد

از نظر افکار عمومی نخستین کسی که باید به سزای اعمال خود برسد، علی خامنه‌ای خواهد بود. چرا که همه رنج‌هایی که برد‌ه‌ایم از اعمالی بوده که زیر نظرمستقیم او به انجام رسیده است. پس باشد که بزودی شاهد اجرای عدالت باشیم

Saturday, January 29, 2011

فیلم صحنه‌ای دردناک، از ناامنی درروز روشن درخیابان‌های تهران


این صحنه یکی از بی‌شمار صحنه‌هایی است که همه روزه در شهر‌های بزرگ کشورمان ایران دارد اتفاق می‌افتد. این‌دسته از رخدادهای حیرت‌انگیز در جوامع عقب‌افتاده و فقیر، نکته شگفت‌برانگیزی نیست اما در کشوری که بوق و کرنای داعیه مدیریت جهانی توسط حکومت گران آن، گوش همه را کر کرده است، چیزی نیست جز ضعف مدیریت در اداره یک کشور ثروتمند که باعث شده است فقر و تنگدستی و سایر ناهنجاری‌های اجتماعی مملکت را فرا گیرد و تامین امنیت اجتماعی را برای مردم به صورت یک معضل درجه یک مطرح نماید.  البته از حق نباید گذشت که در کشور ما نیزامنیت وجود دارد، اما فقط برای چپاولگران و رانت‌خواران اقتصادی و شکنجه‌گران و تجاوزگران حکومتی

آدرس در یوتیوب
http://www.youtube.com/watch?v=K8gE5KGAgk0
 

Friday, January 28, 2011

فیلم واقعی: اتحاد ‌هوشمندانه با یکدیگر و اختلاف افکنی زیرکانه بین دشمنان، سرانجام سبب پیروزی می شود


این صحنه‌ها در طبیعت می‌تواند برای انسان آموزنده باشد، بیاییم از طبیعت درس بگیریم

آدرس در یوتیوب
http://www.youtube.com/watch?v=WQd9kuXpUYU


Thursday, January 27, 2011

قبر برادر اعدام شده من کجاست؟


در پی قطعی شدن تقلب در انتخابات ۱۳۸۸ در واپسین ساعت‌های پس از آن، ملت در شرکت گسترده در تظاهرات متمدنانه و مسالمت‌آمیزی که جهانیان را به شگفتی وا‌داشت، حکومت را اینگونه مورد باز‌خواست قرار داد : رای من کو؟

با عنایت به چپاول ملت توسط حکومت‌گران، و عدم موفقیت دولت در اجرای برنامه‌های اقتصادی، بیکاری‌ها روند صعودی خود را حفظ کرد، نرخ رشد اقتصادی کاهش بیشتری پیدا کرد و رکود تولید و گردش پول از یک سو و تورم سرسام آور از سوی دیگر همه دست بدست هم داد که ملت روزبروز فقیر‌تر گردد و سفره‌های خالی با نزدیکتر شدن نوروز خود را بیشتر به‌رخ ‌کشد: نان من کو؟

طی یکسال گذشته کم‌کم ماهیت خواست‌های ملت رنجدیده از حکومت ستمگر تغییر کرد تا آنجا که با افزایش شتاب بگیر و ببند‌ها، تجاوز، شکنجه، تبعید و ... توسط حکومت، تغییر ماهیت خواست ملت نیز شتاب گرفت وبه باور من در این لحظه، به کمتر از تغییر رژیم رضایت نخواهد داد. دراین عرصه حکومت برای ایجاد رعب و وحشت بیشتر از ترس از دست دادن صندلی قدرت، فشار بر زندانیان و خانواده آنها را افزایش داد و نهایتا بدون داشتن مستندات کافی، برای زندانیان سیاسی احکامی صادر کرد که در تاریخ هیچ دیکتاتوری سابقه نداشته است: عزیز زندانی من در کدام بند امنیتی و تحت چه شرایطی بسر می‌برد؟

اما هم اینک سیر جنایات رژیم از صدور احکام و شکنجه فرا تر رفته و زندانیان را بدون محاکمه و بدون اطلاع وکیل و خانواده ها اعدام فله‌ای و حتا قبر عزیز اعدام شده را پنهان می‌کند و از برگزاری مراسم ترحیم توسط بازماندگان، سوگواران و سوخته‌دلان جلوگیری به عمل می‌آورد، اعمالی که تنها جنایات سالهای دهه ۶۰ همین رژیم را تداعی می‌کند: قبر برادر اعدام شده من کجاست؟

***

بی‌عملی جامعه بین المللی طرفدار حقوق بشر و سکوت مردم در برابر ستمگری‌ها و جنایات این حکومت دو روی یک سکه‌اند، که در صورت ادامه، تبهکاران تشویق به تکراراعمال ددمنشانه خود خواهند شد: دارد یک نسل‌کشی دیگر در تاریخ جنایت‌های بشری تکرار می‌شود، بپا خیزیم تا دیر نشده و یاران دیگری را از ما نگرفته‌اند 

  

Tuesday, January 25, 2011

ترانه زیبای "خداحافظ" تقدیم به تمام سوته‌دلانی که درپی آرامش هستند

از بعد از اعدام های اخیرزندانیان سیاسی، در زندان‌های رژیم ستمگر جمهوری اسلامی ازجمله صارمی، خضری، حاج‌آقایی، لطیفی، کاظمی و ...  از یکسو و مرگ ناگهانی علیرضا پهلوی و سالروز تولد ندا‌آقا‌سلطان از سوی دیگر، چنان آشفته وغمگین بودم که براستی دستم به هیچ‌کاری نمی‌رفت ومثل مرغ سرکنده، زندگی‌ام عجیب تلخ شده بود. بگونه‌ای بودم که اطرافیان نیز کم کم از رفتار و اخلاقم کلافه بودند، تا اینکه بالاخره دیشب به ترانه زیبای "خداحافظ" احسان خواجه امیری در میان سی‌دی هایم برخوردم، که با یکبار شنیدنش و با جاری شدن اشک از چشمانم، حالت خاصی درم بوجود آمد، اما احساس کردم نیازمند شنیدن چند‌باره‌اش هستم. صدای زیبای احسان که با این ترانه بگونه‌ای شگفت‌آور به‌دلم چنگ می‌زد، بالاخره توانست آرامش را به وجودم برگرداند. در نهایت به این باور رسیدم که با توجه به خبر‌های بد ماه‌های اخیر، به یقین خیلی کسان دیگر در گوشه و کنار این دنیا هستند که با شنیدن این ترانه شاید تا حدی غم و غصه‌هایشان از جان بدر رود! گشتم و آنرا به شکلی که می‌بینید، در یوتیوپ یافتم و آنرا که تصویری مناسب حال و روز این روزگار به‌همراهش است را، در اینجا تقدیم می‌کنم به تمام سوته‌دلان وسوگواران ایرانی. باشد که با شنیدن آن، آرامشی - هر چند موقت - یابند 


 سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشم واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه


شاعر و آهنگساز این اثر، فضل الله توکل است و تنظیم توسط بهنام خدا‌رحمی انجام شده است
آدرس ترانه "خدا‌حافظ" با صدای احسان خواجه‌امیری، در یوتیوب

Wednesday, January 19, 2011

ای حکومت ستمگر! به چه چیزت، باید دلمان خوش باشد؟


با نگاهی به عملکرد دیکتاتور‌ها در جهان می‌توان به سهولت دریافت که آنها اگر دارای نقاط تاریک درعملکرد سیاسی باشند،  در سایر موارد از جمله آن بخش‌هایی که به زندگی خصوصی، آزادی فردی و اجتماعی ملت‌هایشان مربوط است، دخالت نمی‌کنند. در کشور ما ایران به چه چیز حکومت جمهوری اسلامی باید دلخوش بود و از آن طرفداری کرد؟ به عملکرد اجتماعی آن یا به عملکرد سیاسی آن؟ به رفتاری که با خصوصی‌ترین گوشه‌های مسائل خانوادگی می‌شود؟ یا به دخالت‌هایی که در عرصه فرهنگ و هنر کرده و مردم را ازدستیابی به محصولات این عرصه محروم می‌کنند؟ به امکانات مالی و اقتصادی پر رونقی که برای مردم فراهم می‌کنند؟ یا به ثروتی که ازملت به چپاول می‌برند یا برباد می‌دهند؟

***

سوالات زیر در فرصت کوتاهی در ذهن نگارنده بوجود آمد که روشن است پاسخ به آنها، ما را به این یقین می‌رساند که دلایل عمیق عدم دلبستگی ملت به این حکومت کدامین موارد است. به باور من این لیست خیلی طولانی‌تر از این می‌تواند باشد، اگرازسرحوصله به خدمات ارائه نشده این حکومت و رویکرد حاکمان به مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی درطی سی سال گذشته اندیشیده شود


آیا فضای آزاد سیاسی وجود دارد؟
آیا جریان آزاد اطلاع‌رسانی مسقر است؟
آیا زنان دارای حقوق اساسی در جامعه هستند؟
آیا انتخاب نوع حجاب و نوع آرایش چه برای مردان و چه برای زنان اختیاری است؟
آیا جوانان در انتخاب تفریح و شرکت در میهمانی‌های خصوصی، بدون دغدغه آزاد هستند؟
آیا دانشجویان پس ازبیان انتقاد‌های خود از نظام، تنبیه نمی‌شوند؟
آیا کارگران، دارای سندیکاهای واقعی هستند؟
آیا حقوق و مزایای کارمندان، بر اساس نظام شایسته سالاری تعیین می‌شود؟
آیا مردم در رفاه نسبی بسر می‌برند و از رنج تنگدستی در امان هستند؟
آیا استادان دانشگاه‌ها در به بحث گذاشتن مسائل اجتماعی و سیاسی، از آزادی عمل برخوردارند؟
آیا هنرمندان در ارائه آثار خود بگونه‌ای که خود آنرا درست تشخیص می‌دهند، آزاد هستند؟
آیا نویسندگان ما از واهمه بازخواست های حکومتی، و اخذ مجوز آثار خود، تن به خودسانسوری و حکومت سانسوری نمی‌دهند؟
آیا مسکن برای اقشار کم‌درآمد و حقوق‌بگیر، دغدغه اصلی زندگی نیست؟
آیا بازنشستگی بگونه‌ای است که نیاز‌های اولیه فرد را پس ازامر بازنشستگی، به‌آسانی تامین می‌کند؟
آیا بیمه‌های درمانی و دارویی به‌شکلی است که بیماران کم‌درآمد، مشکلات عدیده‌ای ندارند؟
آیا مراکز بیمارستانی مجهز دولتی وجود دارد که همپایه خصوصی آن، به نیازمندان خدمات‌رسانی کند؟
آیا جوانان ما برای رفع نیاز‌های عاطفی بدون دردسر، می‌توانند با جنس مخالف، ارتباط سالم داشته باشند؟
آیا آزادی اجتماعی بگونه‌ای ای است که ان.جی.او. ها بتوانند فعالیت های بشر‌دوستانه ارائه بدهند؟
آیا بی‌قانونی و زورگویی از سوی نورچشمان دستگاه حکومتی، وجود ندارد؟
آیا نظام اداری روان و سالمی در سازمان‌های دولتی، برای انجام امور مردم وجود دارد؟
آیا ایمن‌سازی جاده‌ها به‌گونه‌ای صورت پذیرفته که سالانه کشته‌های جاده‌ای برابرکشته‌های یک جنگ خانمان‌سوزنباشد؟
آیا احزاب اجازه فعالیت دارند و مردم در آزادی کامل، می‌توانند به آنها بپیوندند؟
آیا فرهنگ دروغگویی و دغل‌بازی توسط مسولان اجرایی در جامعه تبلیغ نمی‌شود؟
آیا پیروان اقلیت های مذهبی آزادانه می‌توانند به امور مذهبی و دینی خود بپردازند و بسهولت به استخدام مراکز دولتی درآید؟
آیا همه مردم اعم از مذهبی وغیرمذهبی در استخدام شدن برابرهستند؟
آیا در انتخاباتی که مردم با شور و شوق در آن شرکت کرده‌اند تقلب نمی‌شود و بابت اعتراض متمدنانه به آن، مورد تجاوز و شکنجه قرار نمی‌گیرند و بقتل نمی‌رسند؟
آیا ثروت مردم مورد چپاول و دزدی رانت‌خواران و دست‌اندر‌کاران حکومتی و آقازاده‌ها قرار نمی‌گیرد و دلار‌ها به حسابهای شخصی در خارج از کشور منتقل نمی‌شود؟
آیا رفتار‌های خشن و غیر قانونی با کسانی که به خیال حکومت، خلافی مرتکب شده‌اند - قبل از اثبات عمل خلاف‌کارانه - صورت نمی‌گیرد؟
آیا بودجه و امکانات مناسبی برای اجرای تحقیقات غیرنظامی-علمی به نخبگان تخصیص می‌یابد تا آنها از کشور نگریزند؟
آیا صنعت هوانوردی و به تبع آن اهمیت جان مسافران هوایی آنقدر مورد توجه قرار گرفته که مردم بدون دل‌نگرانی از سانحه سقوط به مسافرت با هواپیما بپردازند؟
آیا در صادرات صنایع غیر نفتی آنقدر تدبیر شده که در صورت خاتمه ذخایر نفتی درآینده، ملت فقیر‌تراز اینکه هستند، نشوند؟
آیا تمامی شعار‌های خودکفایی در کشاورزی آنقدر عملی شده است که محتاج نیاز‌های ابتدایی مردم از خارج نباشیم؟
آیا روابط خارجی و بین‌المللی کشور به‌گونه‌ای تنظیم شده که که احترام و منزلت ایرانیان در خارج از کشور حفظ شود؟
آیا منافع ملی دررابطه با دریای خزر وخلیج فارس طوری مورد دفاع دولت و حکومت قرارگرفته که غرورملی ما ارضا شود؟
آیا محتوای درسی دانش‌آموزان به‌گونه‌ای تدوین شده که تاریخ ایران بدون سانسورو شستشوی مغز نوجوانان، ارائه شده باشد؟
آیا مردم ما اجازه دارند، بدون پروا نظر خود را نسبت به عملکرد حاکمان و نسبت به دین و مذهب درسطح جامعه ابراز کنند؟

   

Tuesday, January 18, 2011

نگذاریم بچه های بیگناه ما را بکشند: بیاییم احساس مسولیت را در خودمان بیدار کنیم


در گزارشی جامع از فرشته قاضی در "روزآنلاین" سه‌شنبه ۲۸ دیماه ۱۳۸۹آمده است: " خانواده های 5 زندانی سیاسی محکوم به اعدام در مصاحبه با "روز" نسبت به وضعیت آنان ابراز نگرانی کردند و از مردم ایران و سازمان های بین المللی خواستند نسبت به اعدام زندانیان سیاسی بی تفاوت نباشند. خانواده های زینب جلالیان، حبیب الله گلپری پور، زانیار مرادی، محسن و احمد دانش پورمقدم به روز گفتند "فرزندان آنها نه با خدا دشمنی کرده اند که محارب باشند و نه اسلحه به دست گرفته اند". آنها از مسئولان خواستند که با نقض احکام اعدام این زندانیان سیاسی، آنها را به زندگی بازگردانند. همزمان خانواده حسین خضری به "روز" گفتند که همچنان از سرنوشت او بی خبر هستند و با اینکه در رسانه ها خبر اعدام او منتشر شده اما پی گیری های آنها تاکنون هیچ پاسخی به همراه نداشته است. با شتاب گرفتن اعدام زندانیان سیاسی طی هفته های اخیر در ایران، افکار عمومی و خانواده های زندانیان به شدت نگران سرنوشت زندانیانی هستند که با حکم اعدام در زندان ها به سر می برند. علی صارمی و علی اکبر سیادت، دو زندانی سیاسی بودند که دو هفته پیش و در بی خبری مطلق اعدام شدند. حکم اعدام آنها به خانواده ها و وکلایشان ابلاغ نشده بود. سه روز پیش نیز رسانه های حکومتی از اعدام یک زندانی سیاسی در ارومیه خبر دادند. هرچند آنها نامی از این زندانی نبردند اما برخی رسانه ها از "حسین خضری" زندانی سیاسی کرد در این زمینه نام بردند. اما با گذشت سه روز، خانواده آقای خضری همچنان در بی خبری از وضعیت و سرنوشت او به سر می برند و عثمان خضری به "روز" می گوید: هیچ جوابی به ما نمیدهند، نه میدانیم حسین کجاست و نه میدانیم کسی که اعدام شد حسین هست؛ مثل شما می شنویم و در رسانه ها میخوانیم اما هیچ کسی جوابگو نیست. آقای مجتوی، وکیل حسین خضری نیز در تماس خبرنگار روز از سرنوشت موکلش ابراز بی اطلاعی می کندو می گوید هیچ خبری را نمی تواند تایید کند. او سپس از خبرنگار "روز" میخواهد که برای مصاحبه در دفتر کارش حضور یابد و می گوید در غیر این صورت هیچ خبری نمی تواند بدهد. حسین خضری، دهم مرداد ماه سال ۱۳۸۷ در کرمانشاه توسط نیروهای سپاه نبی اکرم بازداشت و از سوی شعبه یکم دادگاه انقلاب ارومیه به اتهام "تبلیغ علیه نظام و همکاری با یکی از احزاب مخالف نظام" به اعدام محکوم شد. او در نامه ای خطاب به افکار عمومی تمامی اتهامات منتسب به خود را رد و اعلام کرده بود که تحت شکنجه و فشار وادار به اعتراف شده بود. روند فعلی اعدام زندانیان سیاسی در بی خبری خانواده ها و وکلای آنها و تحویل ندادن پیکر زندانیان اعدام شده به خانواده هایشان موجی از نگرانی ها را برانگیخته تا جایی که برخی وضعیت فعلی را با دهه شصت مقایسه کرده و هشدار داده اند که دهه شصت دیگری در حال رخ دادن است. در دهه شصت و بخصوص در تابستان ۶۷، هزاران زندانی سیاسی در بیخبری خانواده ها اعدام شدند و پیکرهای بسیاری از آنها به خانواده هایشان تحویل داده نشده و در گورستان خاوران به صورت دسته جمعی دفن شدند..." واما

***

بیاییم احساس مسولیت را در خودمان بیدار کنیم
روی صحبت خانواده های زندانیان سیاسی و طرف درخواست آنها، در درجه اول نیروهای سیاسی خارج از کشور است که دسترسی به مراجع بین‌المللی حقوق بشر دارند و در درجه دوم نیرو‌های فعال سیاسی داخل. بیاییم احساس مسولیت مردم را در این رابطه تقویت و تحریک کنیم. تا کی می خواهیم سکوتمان را در برابر این حکومت جبار و خونخوار ادامه دهیم. سال میلادی تازه با حرکت‌های مردمی در چند نقطه جهان آغاز شده و تا کنون نتایج مثبت و قابل توجهی داشته است. با عنایت به گستردگی ارتباطات و دسترسی به اطلاعات در زمینه های مختلف از طریق راهیابی به دنیای مجازی سبب شده است تا ملت‌های زیر ستم به خود آمده و به دیکتاتورهای خود "نه" بگویند. ملت ایران که در یکصد سال اخیر همواره ثابت کرده است در راه‌اندازی جنبش های ضد دیکتاتوری پیش‌گام بوده، و در دو سال اخیر نیز نشان داده است با متمدنانه ترین شکل ممکنه در دنیای توسعه یافته، خودکامه و خودکامگی را بر نمی‌تابد، هم اینک باید همدل و یک‌صدا عدم شکیبایی خود را در ستمی که به ملت می‌رود، به دنیا بقبولاند وبا صدای رسا بگوید حکومت اسلامی شایستگی حکومت بر این ملت را ندارد! وقبل از هر چیزتک تک ما باید خود نیز رنجی که می‌بریم را باور کنیم. آیا داستان غم‌انگیز کشتار ملت در سال ۱۳۶۷ دارد تکرار می‌شود؟ آیا وقت آن نرسیده تا قبل از اینکه به امر حاکمان مستبد و بدست مزدورانشان، جنایت‌های دیگری رخ نماید، از خوابی که ما را در‌گرفته بیدار شویم؟ نکند خدای نکرده خود را بخواب زده‌ایم که در این صورت آدمی که در خواب است را می‌شود بیدار کرد اما آدمی که خود را به خواب زده‌است را هرگز؟