Saturday, March 16, 2013

نوروزتان در روزگار قحطی، مبارک باد


این نوروز با نوروزهای دیگر خیلی متفاوت است! تحریمهای پی‌درپی بین‌المللی از یک‌سو، دزدی، نابخردی، خودکامگی، بی‌بصیرتی، یکدنده‌گی و نادانی حکومتیان از سوی دیگر و از آن فراتر کم همتی و بی‌عملی خودمان، ملغمه‌ای پدید آورده است که در دوردوست‌ها و در کتاب‌های تاریخی به آن قحطی نام نهاده‌اند

سفره‌ها‌یمان خالی است و صورت‌هایمان را آنقدر با سیلی سرخ نگه‌داشته‌ایم که دیگر ناسور شده است. در سالی که گذشت، کمرهایمان زیر بار خبرهای مرگ و بازداشت، حبس و دروغ، چپاول و نبود دارو کاملا خم شد

در آستانه ورود به سال نو اما دل خوشیم به آزادی همین چند روزنامه‌نگار و وکیل و دانشجو و فعال اجتماعی از بند و حبس، اگر چه موقت است و چند روزه

بهر حال نوروزتان در روزگار قحطی مبارک باد! بهار تازه‌ای در راه است و شاید این بهار در تاریخ‌مان "بهار آزادی" دیگری نامگذاری شود

شاد و تندرست باشید
آذرک 

Friday, February 8, 2013

خامنه‌ای برای برقراری رابطه با آمریکا دارد فیلم بازی می‌کند


چندی پیش رسانه‌ای شدن خبر دیدار ولایتی مشاور امور خارجی خامنه‌ای با مقامات آمریکایی در روند برقراری ارتباط با آمریکا - چه اتفاق افتاده باشد و چه شایعه بوده باشد - مقدمه‌ای بوده است برای آماده‌سازی افکار عمومی برای چنین ارتباطی. عشوه‌هایی هم که خامنه‌ای دارد می‌آید و در رسانه‌ها اعلام می‌کنند که رابطه با آمریکا مشکلی را حل نمی‌کند، این گمانه را نیز تقویت می‌کند که او به دنبال گرفتن تضمینی‌ است از سوی آمریکا و شاید سایر کشورهای غربی، که ادامه خودکامه‌گی او را میسر سازند و البته همه می‌دانند و می‌دانیم که ماندن یا رفتن رهبر رژیم و نظام ولایت فقیه در نهایت، بستگی به تصمیم ملت دارد، حتا اگر خارجی‌ها چنین تضمینی را به او بدهند

از سوی دیگر به نظر می‌رسد خامنه‌ای با زیرکی به دنبال راهی‌ست که در ظاهر، توپ این بازی را به زمین دستگاه دیپلماسی یا مجلس شورای اسلامی و یا مجلس خبرگان بیندازد (نگاه کنید به گفته‌های وی: «من دیپلمات نیستم، من انقلابیم و حرف را صریح و صادقانه می‌گویم. شما (آمریكایی‌ها) اسلحه را مقابل ایران می‌گیرید و می‌خواهید مذاكره كنید، ملت ایران مقابل این چیزها مرعوب نخواهد شد.») و مثلا ایجاد ارتباط با آمریکا را خواسته‌ی دستگاه‌های دیگر که مثلا نمایندگی ملت را به عهده دارند، وانمود کند، همانگونه که  احمدی‌نژاد و صالحی اجازه یافته‌اند، هردو از اظهارات بایدن که گفته بود در صورت تمایل رهبر ایران، واشنگتن آماده مذاکره مستقیم است، استقبال کردند و آنرا مثبت توصیف نمودند و نیز لاریجانی رییس مجلس حدود ۱۰ روز قبل گفت مذاکره با مجلس خط قرمز نیست

به باور من اما همچنان خود خامنه‌ای از همه مشتاق‌تر است تا این رابطه هر چه زودتر برقرار شود و مخمصه‌ای که با دستان خود در آن گرفتار آمده و هم مردم را در آن گرفتار کرده، به خیال خام‌اش برطرف شود. خامنه‌ای هنرپیشه خوبی‌ست و این بار نیز دارد فیلم بازی می‌کند برای خوراک رسانه‌های داخلی و آن دست از طرفداران‌اش که هنوز می‌پندارند رهبرشان دشمن آمریکاست. همه بسترها از یکی دو ماه گذشته برای گفتگوی مستقیم - آشکار یا پنهان - فراهم شده و همه نشانه‌ها حاکی از آن است که این ارتباط خیلی زود برقرار خواهد شد

Tuesday, February 5, 2013

راز بازداشت دیرهنگام ملیجک خامنه‌ای، خیلی زود از پرده برون خواهد افتاد


رژیم جمهوری اسلامی با بازداشت دیرهنگام سعید مرتضوی یکی از سرجنایتکاران رژیم، ملیجک خامنه‌ای و متهم شماره یک کشتار و تجاوزهای کهریزک، قرار است به چه اهدافی دست یابد؟ آیا طی سه سال گذشته، این نظام و سران آن تازه متوجه شده‌اند که مرتضوی گناهکار بوده است یا در پشت ماجرا می‌توان گمانه زنی‌های تازه‌ای را مطرح ساخت؟ برای این منظور می‌توان چند سناریو را به بحث گذارد

یکم: نزدیکی رژیم به آمریکا برای برقراری ارتباط نیاز به جذب افکار عمومی به رخدادهای دیگری از جمله همین بازداشت دارد! این رژیم برای اینکه بتواند خود را و از آن مهم‌تر علی خامنه‌ای را از مخمصه‌ای که در صحنه بین‌المللی، گریبان کشور را گرفته است، رهایی بخشد، نیازمند دادن امتیازات ریز و درشت به غرب و به‌ویژه به آمریکا دارد، بنابراین خبرهای بخش عمده‌ی این امتیازدهی باید در حاشیه قرار گیرد و این امر میسر نخواهد شد مگر اینکه وقایع داغ تازه‌ای همه چیز را تحت‌الشعاع قرار دهد

دوم: آیا سرانجام این رژیم و در راس آن علی خامنه‌ای به این نتیجه رسیده‌اند که باید با حرکات عوام‌فریبانه‌ای مرهمی بر روی زخم‌های جامعه گذارند، تا بتوانند انتخاباتی آبرومندانه و داغ در همان سطحی که در سال ۸۸ اتفاق افتاد برگزار کنند، اما این دستگیری می‌بایست همان زمان که پرده از جنایات کهریزک فرو افتاد، انجام می‌شد پس این نوع دلجویی از ملت زجرکشیده، هم دیر است و هم آن مردمی که بطور وسیع و مسولانه در آن انتخابات (سال ۸۸) شرکت کردند، از جنس "عوام" نبوده و نیستند که با چنین ریاکاری‌هایی فریفته شوند

سوم: باید روشن شود که دستگیری سعید مرتضوی که تحت مدیریت علی خامنه‌ای به جلاد مطبوعات و آزادی مبدل شده بود به چه علتی انجام شده است. آیا او را به خاطر جنایات کهریزک به اوین فرستاده‌اند؟ آیا او در منصب جدیدش زد و بندهای اقتصادی تازه‌ای را در دست اجرا داشته است؟ آیا او را به لحاظ فضای امنیتی خلاف قانون که در دفتر کارش ایجاد کرده بوده و ازآن جمله ضبط صدا و فیلمبرداری پنهانی از گفتگو با  برادرِ لاریجانی‌ها، به محبس کشانده‌اند؟ و یا این دستگیری نیز نهایتن در بستر ساخت اپوزیسیون‌های "خودی" و به نفع جبهه‌ی مخالف احمدی‌نژاد تمام خواهد شد؟

چهارم: با دستگیری مرتضوی باید دید که تکلیف پشتیبان اصلی وی یعنی احمدی‌نژاد ختم به خیر خواهد شد یا شر! به عبارت روشن‌تر باید منتظر بود تا واکنش احمدی‌نژاد آشکار شود چرا که چنانچه بپنداریم این دستگیری در ادامه دعوای خامنه‌ای‌هاست با احمدی‌نژادها، باید این انتظار را داشت تا ترکش چنین حرکتی به احمدی‌نژاد نیز اصابت کند

***
 هر کدام از سناریوهای بالا یا هر گمانه‌زنی دیگری مطرح باشد، نخست اینکه آشکار است که قربانی دیگری پیش پای خامنه‌ای در حال ذبح شدن است، اما  رژیم بهره‌ی لازم را نتیجه نخواهد گرفت چرا که هنوز بسیاری از مردم ما داغدار خون‌هایی‌ست که به ناحق در سه سال و نیم گذشته ریخته شده است و از سوی دیگر بی‌گناهانی همانند نسرین ستوده، بدور از خانه و کاشانه و همسر و فرزند، در زندان رژیم بسر می‌برند و قربانی کردن فقط یکی از دانه‌های این زنجیره‌ی عمله‌ی ظلم، دردی را دوا نخواهد کرد! همچنین آنچه که در پشت پرده برقراری ارتباط با آمریکا می‌گذرد، با توجه به دنیای شگفت‌آور تکنولوژی اطلاعات خیلی زود از پرده برون خواهد افتاد و معلوم خواهد گشت چه میزانِ دیگر از خاک مملکت و ثروت ملت را دو دستی پیش‌کش خواهند کرد

Sunday, January 20, 2013

واژه‌ی "تا آخر" در اظهارات علی اکبر ولایتی: واقعیتی‌ که سوخت و سوز ندارد


رژیم جمهوری اسلامی کاملا آگاه است که حکومت بشار اسد در سوریه به "آخر خط" رسیده است، و همین واژه‌ی "تا آخر" که در اظهارات علی اکبر ولایتی مشاور امور خارجی رهبر رژیم جمهوری اسلامی که می‌گوید "رژیم قرار است تا آخر از بشار اسد حمایت کند"، به‌گونه‌ای ناخودآگاه نهفته است، گویای این واقعیت است! اما آیا پشتیبانی رژیم جمهوری اسلامی از بشار اسد، به مفهوم ادامه کشتار از طرفین دعوا در آن کشور - که تاکنون بیش از ۶۰ هزار کشته به جا مانده - و از بین رفتن بیشترِ زیرساخت‌های سوریه - که بخش عمده‌ی آنها تا هم اینک نابود شده - نیست؟

در جایی که دو کشور اسلامی منطقه یعنی ترکیه و مصر (که زمانی برپایی حکومت‌های‌شان مورد تایید پرطمطراق و از آن فراتر موجب پایکوبی رهبری رژیم جمهوری اسلامی بوده‌است) و از سوی دیگر سایر کشورهای ثروتمند منطقه از جمله عربستان و قطر و نیز کشورهای غربی، حکومت بشار اسد را پایان یافته قلمداد می‌کنند، چه رمز و رازی نهفته است که رژیم جمهوری اسلامی خود را به کوچه علی چپ می‌زند و بشار را خط قرمز رژیم جمهوری اسلامی اعلام می‌کند؟ مثلا در صورت سقوط بشار اسد، آقایان جمهوری اسلامی چه از دست‌شان ساخته است؟ آیا این خط قرمز شباهتی به خطوط قرمز قبلی از جمله، تحریم نفتی ایران و حضور نظامیان آمریکایی در خلیج فارس ندارد، که رهبران جمهوری اسلامی مُدام خط و نشان می‌کشیدند، چنانچه از این خطوط قرمز عبوری صورت گیرد، چنین و چنان می کنند؟

به باور بسیاری از تحلیل‌گران بین‌المللی از یکسو و اعترافات گاه و بی‌گاه سردمداران دستگاه خارجی جمهوری اسلامی - چه رسمی و و چه غیررسمی - بشار اسد نخستین خاکریز سقوط رژیم تهران است و چنانچه این خاکریز از دست برود، سپس‌تر تکلیف حزب‌الله لبنان و حماس نیز روشن خواهد شد و آنگاه که رژیم جمهوری اسلامی برگ‌های برنده خود را در صحنه بین‌المللی از دست بدهد، با تکان دیگری از سوی مردم ایران، سرنگونی‌اش حتمی خواهد بود: این واقعیتی‌ست که سوخت و سوز ندارد

Sunday, December 30, 2012

دو فیلم‌ پراثر خارجی بر پرده سینمای قبل از انقلاب: فضای فرهنگی تنگ بود یا باز؟


الان که فکر می‌کنم بنظرم می‌رسه حکومت - پیش از انقلاب - ترسی نداشت از اینکه بعضی فعالیت‌های فرهنگی، اثر مثلا مخرب امنیتی داشته باشه بر اوضاع سیاسی آن زمان
دو فیلم، در دو مقطع مختلف بر روی پرده سینماهای آن روزگار ایران رفت که در زمان خود دانشجویان و روشنفکران آن زمان را بسیار به خود جذب کرد: اولی فیلم مشهور "در بارانداز" بود کاری از الیا کازان (۱۹۵۴) که ۸ جایزه اسکار را ربوده بود. البته این کار سال‌ها پس از ساخت‌اش (اواخر سال‌های دهه ۴۰ شمسی) در تهران - بنظرم بر پرده سینما بلوار - به نمایش درآمد. فیلم که بر اساس داستان عدالت‌خواهی کارگران در برابر مافیا شکل گرفته بود، با بازی مارلون براندو و کارل مالدن در چشم سینما دوستان بسیار درخشید. دومی فیلم "جولیا" بود از شاهکارهای فرد زینه‌مان (۱۹۷۷) که نزدیک به انقلاب ۱۳۵۷ بسیار مورد توجه و استقبال محافل دانشجویی واقع شد. این فیلم نیز که ۳ جایزه اسکار را از آنِ خود کرده، از عهده‌ی تصویرسازی و القای فضای ضد نازیسم در کشورهای تحت اشغال آلمان - زمان هیتلر - به خوبی برآمده بود، اما بازی‌های درخشان جین فوندا و ونسا رد گریو تماشاگر را به، از خودگذشتگی و انقلابی‌گری تحریک می‌کرد و از این منظر خیلی تاثیرگذار بود
***
فقط این دو فیلم نبود. اگر چه فیلم‌های درجه ۳ ایتالیایی و آمریکایی و هندی نیز به وفور یافت می‌شد اما اهل‌اش می‌توانست در جشنواره فیلم تهران - که از سال ۱۳۵۱ یرقرار شده بود - فیلم‌های گرانبهایی را به زبان اصلی بیابد (فیلم‌هایی از فلینی، آنتونیونی، اسکورسیزی، پازولینی، فورد کاپولا، لینچ، زفیرلی، آلتمن، روسلینی ...). فضای فرهنگی کشور در عرصه‌های دیگر نیز از جمله تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی رغبت‌برانگیز بود. اما کتاب: آثار نوشتاری پر اثر (هر آنچه امروز انتشارشان ممنوع است) زیاد در دسترس قرار داشت
 ***
نمی دانم حس و فضای فرهنگی جامعه تغییر کرده - که به باور من کرده - یا روحیه و رغبت من عوض شده - که حتما شده - اما نتیجه‌اش این شده که سالهاست نظم فرهنگی‌ زندگی‌ام برهم خورده است و شاید نبودِ دلِ خوش هم از دلایل‌اش باشد. بهر حال توصیه می‌کنم به آنهایی که اگر دو فیلم اشاره شده را ندیده‌اند، به گونه‌ای آنها را تهیه کنند و ببیند، به زبان اصلی یا دوبله: آیا براستی فضای فرهنگی پیش از انقلاب با همه کاستی‌هایش و ویژه‌گی‌های مثبت‌اش "تنگ" بود یا "باز"؟
 

Saturday, December 29, 2012

می‌خواهند دوباره گول‌مان بزنند: ما ملت از یک سوراخ چند مرتبه باید گِزیده شویم؟


چرا علم الهدی، آن امام جمعه بی‌چاک و دهان مشهد و از نوکران درجه یک خامنه‌ای، به این نتیجه رسیده است که "نسبت‌هایی مانند «فتنه‌گر» و «فتنه‌انگیز» به میرحسین موسوی و مهدی کروبی «ناروا» و «تهمت» است" * آیا او یک شبه خواب نما شده یا ضربه‌‌ای به مغزش اصابت کرده است؟ او همانی‌ نیست که پیش از این در جریان تجمع حامیان حکومت در روز ۹ دی ۱۳۸۸، معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم را «مشتی گوساله و بزغاله» خوانده بود؟

چه اتفاقی در جریان است که حبیب‌الله عسگراولادی مسلمان در چرخشی کاملا محسوس در مواضع سیاسی‌اش"روز پنج‌شنبه، هفت دی ضمن حمایت از اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران، گفت که اعتقاد دارد میرحسین موسوی و مهدی کروبی از رهبران منتقد حاکمیت ایران را نباید به راحتی از دست داد" ** او و یاران موتلفه‌ای‌اش مگر همان‌هایی نیستند که در جریان انتخابات و طی سه سال گذشته بارها از مواضع علی خامنه‌ای در مورد موسوی و کروبی پشتیبانی کردند؟

بوی تند گول زدن مردم به مشام می‌رسد! به خیال خام خودشان، می‌خواهند کم‌کم فضا را تلطیف کنند! حاکمان جمهوری اسلامی اما برای برپایی سیرک انتخاباتی خرداد ۹۲، حاضرند دست به هر مکر و تزویری بزنند تا به این نمایش مسخره رنگ و جلا و رونق دهند، کاری که طی ۳۰ سال گذشته بارها تکرار شده است: آیا ما ملت از یک سوراخ چند مرتبه باید گِزیده شویم؟

* http://www.radiofarda.com/content/f9-alamolhoda-mousavi-karoubi-iranian-presidential-election-2009/24811099.html
** http://www.radiofarda.com/content/f9-asgaroladi-hashemi-mousavi-karoubi-iranian-presidential-election/24810849.html  

Friday, December 21, 2012

انتخاباتی که قرار است، طی آن نوکران خامنه‌ای جابجا شوند: دور باطل؟


نام‌اش انتخابات است اما در حقیقت، انتصابی‌ست از سوی علی خامنه‌ای! اینطور که امامان جمعه و ایادی دستگاه رهبری از تریبون‌های تبلیغاتی حکومت، راجع به رییس جمهور آینده جار می‌زنند، او یعنی همانی که قرار است نام‌اش از صندوق‌ها بیرون کشیده شود، باید نوکر بی‌اختیار رهبر باشد و این، موضوع تازه‌ای نیست. قبل‌تر نیز محمد خاتمی در اواخر دوران هشت ساله ریاست جمهوری‌اش، با زبان دیگری به این نکته اشاره کرده بود

اما تجربه انتخابات سال ۸۸ و حوادث پس از آن نشان داد که اگر شخص نامزد ریاست جمهوری چنین بنمایاند که قصد دارد، مستقل از رای و نظر رهبری و ولی فقیه، کشور را اداره کند، دستگاه عریض و طویل بیت رهبری و نیروهای امنیتی و انتظامیِ گوش‌ به فرمان خامنه‌ای‌ها چنین اجازه‌ای به او نخواهند داد و برای حفظ صندلی قدرت رهبر - که با آمدن فردی نسبتا مستقل، پایه‌های آن به لرزه در خواهد آمد - از کشتار و قتل عام مردم از یک سو و تحمیل بی‌سوادترین و ناکارآمدترین افراد بر مسند دستگاه‌های اجرایی، قانون‌گذاری و قضایی، هیچ دریغ نخواهند کرد

آنطور که به نظر می‌رسد حکومت دوباره قصد دارد برای گرم کردن تنور انتخابات با مکر و حیله مردم را به پای صندوق‌های رای بکشاند. از اپوزیسیون‌سازی‌ در میان "خودی" های حکومتی تا زدن تشر به احمدی‌نژاد توسط افراد مختلف وابسته به نظام و احتمال به محاکمه کشاندن تنی چند از منفوران داخل حکومت، و احتمال بخشش و آزادی تعدادی از محکومان سیاسی از ترفندهایی‌ست که دستگاه امنیتی کشور زیر نظارت رهبر و بیت او، بکار بسته یا بزودی بکار خواهد بست. صرفنطر از اینکه چه کسی قرار است کاندید شود و یا از صندوق‌ها سر برون آورد، مهم اینست که این پرسش را دائم با خود زمزمه کنیم که آیا شرکت در هر انتخاباتی با ساختار فعلی حکومت (وجود رهبری خودکامه، شورای نگهبان، دخالت‌های نظامیان و ...) و با وجود پر بودن زندان‌ها از فعالان سیاسی، اجتماعی و دانشجویی و نیز نبود نظارت دستگاه‌های بین‌المللی، افتادن در دور باطل نیست؟