Showing posts with label اجتماعی. Show all posts
Showing posts with label اجتماعی. Show all posts

Saturday, August 10, 2013

درخواست رفع تحریم‌ها: پاک کردن آبرومندانه کثافتکاری‌های رژیم


 نامه‌ی ۵۵ زندانی سیاسی، اگرچه با قصد خیرخواهانه نگاشته شده، بیشتر از آنکه بهبود امور مردم را درپی داشته باشد، به نظر می‌رسد بازگشایی آبرومندانه‌ی گره کوری که بدست علی خامنه‌ای پدید آمده است و پاک‌کردن محترمانه کثافتکاری‌های رژیم را نتیجه خواهد داد! در کشوری که رهبر آن تحریم ها را نعمت می‌داند و آنها را در پیشرفت علمی و رفتن به‌سوی خودکفایی سازنده می‌پندارد و این مساله را بارها در مجامع عمومی ابراز کرده و از سوی دیگر رییس جمهور سابق آن یعنی احمدی‌نژاد این قطعنامه‌ها را کاغذ‌پاره می‌دانسته و تقریبا تمام ریزه‌خواران و پاچه‌خاران حکومتی آنها را بی‌اثر می‌انگاشته‌اند، عده‌ای شده‌ایم کاسه داغ‌تر از آش که وا مصیبتا مُلک و ملت در خطر است و آقای اوباما به داد ما برسید، در جایی که کک حاکمان نمی‌گزد، و همچنان قلدرمابانه از سیاست‌های خرابکارانه خود و دولت احمدی‌نژاد دفاع می‌کنند و نابودی کشور را - با تحریم یا بدون آن -  در دستور کار دارند 

باید از آقای اکبر گنجی که گلوی خود را در گفتگو با بی بی سی پاره می‌کند و در دفاع از نامه ۵۵ زندانی سیاسی، سوزن‌اش گیر کرده و حرف‌های تکراری به خورد خلق‌الله می‌دهد، سوال کرد که مگر آنزمان که تحریم‌ها کمتر از این بود، مردم در خوشبختی زندگی می‌کردند؟ به نظر می‌رسد حافظه کوتاه مدت تاریخی ما و شما کاملا مخدوش شده است و بکلی فراموش کرده‌ایم که در طی ۳۰ ساله گذشته چه بر این مردم رفته است؟ آیا بدبختی ما ملت فقط در اوضاع اقتصادی‌مان خلاصه شده است؟ آیا برداشته شدن تحریم‌ها، فلاکت‌های سیاسی، ناهنجاری‌های اجتماعی و گرفتاری‌های اخلاقی نهادینه شده در تمامی ابعاد زندگی‌مان را نیز ترمیم خواهد کرد؟ برای رفع تنگناهای مهمتر از گرفتاری‌های اقتصادی، دست به دامان کدام دولتمرد خارجی باید شد؟

چرا کسی پیرامون حیف و میل شدن بخش عمده ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد ۸ ساله دوران احمدی‌نژاد، یقه علی خامنه‌ای را که مسبب اصلی همه بدبختی‌های امروز ماست، نمی‌گیرد و در برابر زیاده‌خواهی‌های مستمر رهبر، در پیوند با مطالبات به حق مردم دم بر نمی‌آورد؟ آیا اگر مدیریت درست و خردمندی کشور را اداره می کرد، بنیه مالی مملکت علیرغم همه تحریم‌ها، این بود که هست؟ آیا نبود و کمبود دارو به دلیل دستان نابکار اختاپوسی و مافیای حاکم بر اقتصاد ناسالم کشور بوجود نیامده، همانهایی که اجازه یافته‌اند اتومبیل‌های میلیاردی وارد کشور کنند و جیب‌های خود را از سود کلان آن پر کنند؟ آیا ثروت ملت به جای اینکه به جیب امسال سید نصرالله و بشاراسد می‌رفت، نمی‌توانست صرف هزینه‌های اصلی دوران تحریم شود؟

 به باور من، برداشته شدن تحریم‌ها، بدون تنبیه حاکمان بی‌شعور کشورمان، رژیم مرده را زنده کردن است! و به مثابه سوخت تازه‌ای خواهد بود برای ماشین سودجویی زالوهای اقتصادی وابسته به دربار خامنه‌ای و نیز به مانند خون تازه‌ای خواهد بود در رگ‌های جنایتکاران حکومتی برای ادامه جنایات‌شان نسبت به مردم  




Saturday, August 3, 2013

در مراسم تنفیذ: مردم‌سالاری مورد نظر خامنه‌ای یعنی شکنجه، تجاوز، حبس، قتل و تبعید مردم


دقایقی پیش در مراسم تنفیذ ریاست جمهوری حسن روحانی، علی خامنه‌ای بر اصطلاح مردم سالاری دینی یا اسلامی چندین بار تاکید و تکیه کرد. طبق شواهد چند دهه گذشته که جمهوری اسلامی حاکم شدن بر سرنوشت مردم را به عهده گرفته بویژه سال های حکومت علی خامنه‌ای، ثابت شده است که مردم سالاری مورد نظر خامنه‌ای یعنی زیر گرفتن مردم در خیابان، شکنجه جوانان و تجاوز به آنها در بازداشتگاه‌ها، حمله به خوابگاه دانشجویان و قتل و غارت آنها، حبس، تبعید و حصر فعالان اجتماعی و سیاسی، قتل آزادی‌خواهان و نویسندگان و زندانیان و نهایتا پشتیبانی و حمایت از متجاوزین به حقوق مردم



Monday, July 15, 2013

آقای خامنه‌ای! "شعارهای انقلابی" کیلویی چند؟


در خبرها آمده است که روز یکشنبه "آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، در آخرین دیداری که با هیات دولت محمود احمدی‌نژاد داشت از پر کاری او و همکارانش تقدیر کرد. آیت‌الله خامنه‌ای همچنین بیان "شعارهای انقلابی" را از جمله کارهای بزرگ دولت دانست" - به نقل از بی بی سی فارسی
از سوی دیگر در همین روز حسن روحانی در گزارشی به مجلس اعلام کرد که کشور در دو سال اخیر رشد منفی داشته است و مشاوران نزدیک به او آنقدر اوضاع را بحرانی ترسیم کرده‌اند (تورم بالای ۴۰ درصد) که مشخص نیست چگونه می‌توان وضعیت کشور را در ابتدا به نقطه صفر و سپس رو به بهبود گرداند
به نظر می‌رسد علی خامنه‌ای هنوز متنبه نشده و دست از نابخردی و بی‌بصیرتی خود بر نمی‌دارد. دولت «نزدیک به نظر او» کشور را به قهقرا کشانده و وی از پشتیبانی از احمد‌ی نژاد دست بردار نیست. بیان «شعارهای انقلابی» به چه درد این مردم فلک‌زده می‌خورد!؟ کشور در ورطه ورشکستگی و سقوط دست و پا می‌زند و رهبر از عملکرد قرون وسطایی دولت دفاع می‌کند! وضعیت نابسامان جامعه از منظر اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و نیز اوضاع ارتباطی با جامعه بین‌الملل همه‌گی تحت سیاست‌های داهیانه رهبر و با دستان همین دولت به چنین جایی رسیده است
به باور من این نوع حمایت‌ها و باج دادن ها از سه حالت خارج نیست: یکم - نشان از نقطه ضعف‌های خامنه‌ای در نزد احمدی‌نژاد دارد. دوم - خامنه‌ای خود را به کوچه علی چپ زده است و مردم را نادان فرض می‌کند. سوم - او مَشاعرش را کاملا از دست داده و اساسا در باغ نیست! از قدیم چه بامعنا گفته‌اند که سواره از پیاده خبر ندارد و سیر از گُرسنه: آقای خامنه‌ای، "شعارهای انقلابی" کیلویی چند؟

Friday, July 5, 2013

درسی از اوضاع مصر: انحصار‌طلبی به انقلاب یا به کودتا منتهی می‌شود


آنچه که در مصر اتفاق افتاد (برکناری مرسی توسط ارتش) که به زعم بسیاری واقعه مسرت‌بخشی بود و به گمان دیگرانی، رخداد اسف‌انگیزی برشمرده شد، ناشی از ترجیح آقای مرسی بر تفوق منافع گروهی - مقصود منافع اخوان‌المسلمین یا به عبارت فراگیر‌تر منافع بخشی از مسلمانان - بر منافع ملی بود، که سبب نارضایتی جماعتی شد و همین امر بهانه‌ای داد به دست فرماندهان ارتش و کودتاگونه‌ای شکل گرفت و نتیجه‌اش برکناری آقای مرسی گردید که چندی پیش با رای اکثریت به ریاست جمهوری مصر برگزیده شده بود
ما هنوز نمی‌دانیم که آیا این تغییر در جهت منافع ملت مصر است یا نه و شاید چندان برای خیلی از ما مهم نباشد که عاقبت کار چه می‌شود، اما آنچه که مسلم است می‌تواند آینه تمام نمایی باشد برای رهبران فعلی جامعه خودمان و نیز آن‌هایی که دارند خود را آماده می‌کنند - از هر طیف و گروه - تا شاید در آینده و در اثر شرایط دموکراتیکی که بر فضای کشور حاکم خواهد شد، صحنه گردان مدیریت کشور شوند
در کشور ما ایران که تنوع مذهب، قومیت، جهان‌بینی و ... بسیار ملموس و مشهود است، باید یاد بگیریم که انحصار‌طلبی به انقلاب یا کودتا منتهی می‌شود 
*
پ . ش
در اینجا ذکر کامنت بهنام عزیز در زیر لینک بی‌نام گرامی (هردو از کاربران بالاترین) که بسیار پر محتوا و با پرسش‌های به‌هنگام، می‌نماید، خالی از لطف نیست و می‌توان از آن نیز بسیار آموخت

توضیح دموکراسی کلاً کمی مشکل است
اگر کمتر از نصف مردم در انتخابات شرکت کنند تکلیف چیست؟ تنها 45 درصد مصریان در انتخابات شرکت کردند و مرسی حدود 51 درصد رآی آورد
اگر دولت بر آمده از دموکراسی دیکتاتوری پیشه کند تکلیف چیست؟ نمونه های آن بیشمار است
اگر مردم به دولت غیر دموکرات رأی دهند تکلیف چیست؟ مانند فاشیسم در ایتالیا
اگر بر اساس شواهد و قرائن رأی اکثریت مردم قبل از رسیدن به انتخابات بعدی عوض شد، به ویژه به دلیل عملکرد مستبدانه دولت تکلیف چیست. (مورد فعلی در مصر)؟ و آیا می توان با زور (روش غیر دموکراتیک) دولت مستبد را سرنگون کرد و دموکراسی ایجاد کرد؟ (البته از نظر اخلاقی و حقوقی, نه از نظر عملی)؟ 
 

Sunday, June 16, 2013

حسین شریعتمداری و مصباح یزدی دو بازنده اصلی انتخابات ۹۲


در پی انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور این دوره، آن دو تنی که بیش از سایرین قهوه‌ای شدند یکی حسین شریعتمداری بود و دیگری مصباح یزدی
حسین شریعتمداری استراتژیست بیت رهبری و نماینده علی خامنه‌ای در روزنامه کیهان که طی ۴ سال گذشته بیش از سایرین مرده و زنده اصلاح‌طلبان، کارگزاران، مشارکتی‌ها و اعضا مجاهدین انقلاب اسلامی را می‌جنباند و از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی بیش از سایر نوکران خامنه‌ای ابراز خوشحالی می‌کرد و نیز از ابراز هرگونه دشنامی به محمد خاتمی دریغ نمی‌کرد، به نظر می‌رسد تا مدتی باید خفه‌خون بگیرد و از تحلیل‌های آبکی امنیتی دست کشد
مصباح یزدی شاید در میان تمامی سرسپردگان و درباریان بیت، بیش از سایر آخوندها، باید خود را برای چندی از انظار عمومی پنهان کند. او که خود را پدر خوانده بسیاری از دست در کاران حکومت می‌پندارد، تره‌ای برایش خرد نگردید و نماینده‌اش نه تنها رقیب اصلی حسن روحانی نبود که در میان نامزدهای انتخاباتی رای خیره‌کننده‌ای نیاورد و پایین‌های جدول ظاهر شد، سنگ روی یخ شد
 

Thursday, June 13, 2013

ترس خامنه‌ای از سرنگونی رژیم است یا به‌خاطر بر باد شدن کشور؟


سرانجام پس از ۴ سال التماسِ خامنه‌ای را دیدیم! او در گفتار بی‌سابقه‌ای از مخالفان جمهوری اسلامی خواسته است به بهانه مثلا حفظ کشور در انتخابات شرکت کنند! کشوری که همو و همدستان‌اش آنرا به مرز نیستی و سقوط کشانده‌اند! آیا این همان رویکردی‌ نیست که او می‌توانست در نماز جمعه معروف پس از انتخابات ۸۸ از خود بروز دهد تا از خساراتی که به جوانان کشور و به تمامی ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مُلک و ملت طی چند ماه پس از انتخابات وارد شد، جلوگیری کند و فضای سیاسی کشور را به کثافت نکشاند؟

در شرایطی که هنوز تعداد بیشماری از فعالان سیاسی و اجتماعی در تبعید و زندان‌ها هستند، رهبران داخلی جنبش ۸۸ در حصر بسر می‌برند، عده‌ای از دانشجویان از ادامه تحصیل محروم شده‌اند، داغدارانی هنوز به خواسته‌های خود دست نیافته‌اند، مسببان شکنجه، تجاوز و کشتار رخدادهای پس از انتخابات به سزای اعمال‌شان نرسیده‌اند، آیا چنین به نظر نمی‌رسد که او هنوز در نقش موش مرده خود را می نمایاند؟

به باور من اما، علی خامنه‌ای فهمیده است که به دقیقه ۹۰ بازی رسیده و باید بازی را با سرشکستگی به ملت واگذار کند! او تمام فرصت‌های اصلاح شدن را سوزانده‌ و نیز نیک دریافته که این ملت هرگز دوباره فریب‌‌اش را نخواهد خورد. از سوی دیگر از شواهد چنین بر‌می‌آید که جامعه جهانی نیز از برخورهای نابخردانه او در یاری به حل مسائل منطقه و جهانی به ستوه آمده و به یقین مخالفان رژیم را مورد حمایت قرار خواهد داد! آری احساس خطر او از سرنگونی رژیم است و نه به‌خاطر بر باد شدن کشور 

Saturday, March 16, 2013

نوروزتان در روزگار قحطی، مبارک باد


این نوروز با نوروزهای دیگر خیلی متفاوت است! تحریمهای پی‌درپی بین‌المللی از یک‌سو، دزدی، نابخردی، خودکامگی، بی‌بصیرتی، یکدنده‌گی و نادانی حکومتیان از سوی دیگر و از آن فراتر کم همتی و بی‌عملی خودمان، ملغمه‌ای پدید آورده است که در دوردوست‌ها و در کتاب‌های تاریخی به آن قحطی نام نهاده‌اند

سفره‌ها‌یمان خالی است و صورت‌هایمان را آنقدر با سیلی سرخ نگه‌داشته‌ایم که دیگر ناسور شده است. در سالی که گذشت، کمرهایمان زیر بار خبرهای مرگ و بازداشت، حبس و دروغ، چپاول و نبود دارو کاملا خم شد

در آستانه ورود به سال نو اما دل خوشیم به آزادی همین چند روزنامه‌نگار و وکیل و دانشجو و فعال اجتماعی از بند و حبس، اگر چه موقت است و چند روزه

بهر حال نوروزتان در روزگار قحطی مبارک باد! بهار تازه‌ای در راه است و شاید این بهار در تاریخ‌مان "بهار آزادی" دیگری نامگذاری شود

شاد و تندرست باشید
آذرک 

Sunday, December 30, 2012

دو فیلم‌ پراثر خارجی بر پرده سینمای قبل از انقلاب: فضای فرهنگی تنگ بود یا باز؟


الان که فکر می‌کنم بنظرم می‌رسه حکومت - پیش از انقلاب - ترسی نداشت از اینکه بعضی فعالیت‌های فرهنگی، اثر مثلا مخرب امنیتی داشته باشه بر اوضاع سیاسی آن زمان
دو فیلم، در دو مقطع مختلف بر روی پرده سینماهای آن روزگار ایران رفت که در زمان خود دانشجویان و روشنفکران آن زمان را بسیار به خود جذب کرد: اولی فیلم مشهور "در بارانداز" بود کاری از الیا کازان (۱۹۵۴) که ۸ جایزه اسکار را ربوده بود. البته این کار سال‌ها پس از ساخت‌اش (اواخر سال‌های دهه ۴۰ شمسی) در تهران - بنظرم بر پرده سینما بلوار - به نمایش درآمد. فیلم که بر اساس داستان عدالت‌خواهی کارگران در برابر مافیا شکل گرفته بود، با بازی مارلون براندو و کارل مالدن در چشم سینما دوستان بسیار درخشید. دومی فیلم "جولیا" بود از شاهکارهای فرد زینه‌مان (۱۹۷۷) که نزدیک به انقلاب ۱۳۵۷ بسیار مورد توجه و استقبال محافل دانشجویی واقع شد. این فیلم نیز که ۳ جایزه اسکار را از آنِ خود کرده، از عهده‌ی تصویرسازی و القای فضای ضد نازیسم در کشورهای تحت اشغال آلمان - زمان هیتلر - به خوبی برآمده بود، اما بازی‌های درخشان جین فوندا و ونسا رد گریو تماشاگر را به، از خودگذشتگی و انقلابی‌گری تحریک می‌کرد و از این منظر خیلی تاثیرگذار بود
***
فقط این دو فیلم نبود. اگر چه فیلم‌های درجه ۳ ایتالیایی و آمریکایی و هندی نیز به وفور یافت می‌شد اما اهل‌اش می‌توانست در جشنواره فیلم تهران - که از سال ۱۳۵۱ یرقرار شده بود - فیلم‌های گرانبهایی را به زبان اصلی بیابد (فیلم‌هایی از فلینی، آنتونیونی، اسکورسیزی، پازولینی، فورد کاپولا، لینچ، زفیرلی، آلتمن، روسلینی ...). فضای فرهنگی کشور در عرصه‌های دیگر نیز از جمله تئاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی رغبت‌برانگیز بود. اما کتاب: آثار نوشتاری پر اثر (هر آنچه امروز انتشارشان ممنوع است) زیاد در دسترس قرار داشت
 ***
نمی دانم حس و فضای فرهنگی جامعه تغییر کرده - که به باور من کرده - یا روحیه و رغبت من عوض شده - که حتما شده - اما نتیجه‌اش این شده که سالهاست نظم فرهنگی‌ زندگی‌ام برهم خورده است و شاید نبودِ دلِ خوش هم از دلایل‌اش باشد. بهر حال توصیه می‌کنم به آنهایی که اگر دو فیلم اشاره شده را ندیده‌اند، به گونه‌ای آنها را تهیه کنند و ببیند، به زبان اصلی یا دوبله: آیا براستی فضای فرهنگی پیش از انقلاب با همه کاستی‌هایش و ویژه‌گی‌های مثبت‌اش "تنگ" بود یا "باز"؟
 

Saturday, December 29, 2012

می‌خواهند دوباره گول‌مان بزنند: ما ملت از یک سوراخ چند مرتبه باید گِزیده شویم؟


چرا علم الهدی، آن امام جمعه بی‌چاک و دهان مشهد و از نوکران درجه یک خامنه‌ای، به این نتیجه رسیده است که "نسبت‌هایی مانند «فتنه‌گر» و «فتنه‌انگیز» به میرحسین موسوی و مهدی کروبی «ناروا» و «تهمت» است" * آیا او یک شبه خواب نما شده یا ضربه‌‌ای به مغزش اصابت کرده است؟ او همانی‌ نیست که پیش از این در جریان تجمع حامیان حکومت در روز ۹ دی ۱۳۸۸، معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری دهم را «مشتی گوساله و بزغاله» خوانده بود؟

چه اتفاقی در جریان است که حبیب‌الله عسگراولادی مسلمان در چرخشی کاملا محسوس در مواضع سیاسی‌اش"روز پنج‌شنبه، هفت دی ضمن حمایت از اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایران، گفت که اعتقاد دارد میرحسین موسوی و مهدی کروبی از رهبران منتقد حاکمیت ایران را نباید به راحتی از دست داد" ** او و یاران موتلفه‌ای‌اش مگر همان‌هایی نیستند که در جریان انتخابات و طی سه سال گذشته بارها از مواضع علی خامنه‌ای در مورد موسوی و کروبی پشتیبانی کردند؟

بوی تند گول زدن مردم به مشام می‌رسد! به خیال خام خودشان، می‌خواهند کم‌کم فضا را تلطیف کنند! حاکمان جمهوری اسلامی اما برای برپایی سیرک انتخاباتی خرداد ۹۲، حاضرند دست به هر مکر و تزویری بزنند تا به این نمایش مسخره رنگ و جلا و رونق دهند، کاری که طی ۳۰ سال گذشته بارها تکرار شده است: آیا ما ملت از یک سوراخ چند مرتبه باید گِزیده شویم؟

* http://www.radiofarda.com/content/f9-alamolhoda-mousavi-karoubi-iranian-presidential-election-2009/24811099.html
** http://www.radiofarda.com/content/f9-asgaroladi-hashemi-mousavi-karoubi-iranian-presidential-election/24810849.html  

Friday, December 21, 2012

انتخاباتی که قرار است، طی آن نوکران خامنه‌ای جابجا شوند: دور باطل؟


نام‌اش انتخابات است اما در حقیقت، انتصابی‌ست از سوی علی خامنه‌ای! اینطور که امامان جمعه و ایادی دستگاه رهبری از تریبون‌های تبلیغاتی حکومت، راجع به رییس جمهور آینده جار می‌زنند، او یعنی همانی که قرار است نام‌اش از صندوق‌ها بیرون کشیده شود، باید نوکر بی‌اختیار رهبر باشد و این، موضوع تازه‌ای نیست. قبل‌تر نیز محمد خاتمی در اواخر دوران هشت ساله ریاست جمهوری‌اش، با زبان دیگری به این نکته اشاره کرده بود

اما تجربه انتخابات سال ۸۸ و حوادث پس از آن نشان داد که اگر شخص نامزد ریاست جمهوری چنین بنمایاند که قصد دارد، مستقل از رای و نظر رهبری و ولی فقیه، کشور را اداره کند، دستگاه عریض و طویل بیت رهبری و نیروهای امنیتی و انتظامیِ گوش‌ به فرمان خامنه‌ای‌ها چنین اجازه‌ای به او نخواهند داد و برای حفظ صندلی قدرت رهبر - که با آمدن فردی نسبتا مستقل، پایه‌های آن به لرزه در خواهد آمد - از کشتار و قتل عام مردم از یک سو و تحمیل بی‌سوادترین و ناکارآمدترین افراد بر مسند دستگاه‌های اجرایی، قانون‌گذاری و قضایی، هیچ دریغ نخواهند کرد

آنطور که به نظر می‌رسد حکومت دوباره قصد دارد برای گرم کردن تنور انتخابات با مکر و حیله مردم را به پای صندوق‌های رای بکشاند. از اپوزیسیون‌سازی‌ در میان "خودی" های حکومتی تا زدن تشر به احمدی‌نژاد توسط افراد مختلف وابسته به نظام و احتمال به محاکمه کشاندن تنی چند از منفوران داخل حکومت، و احتمال بخشش و آزادی تعدادی از محکومان سیاسی از ترفندهایی‌ست که دستگاه امنیتی کشور زیر نظارت رهبر و بیت او، بکار بسته یا بزودی بکار خواهد بست. صرفنطر از اینکه چه کسی قرار است کاندید شود و یا از صندوق‌ها سر برون آورد، مهم اینست که این پرسش را دائم با خود زمزمه کنیم که آیا شرکت در هر انتخاباتی با ساختار فعلی حکومت (وجود رهبری خودکامه، شورای نگهبان، دخالت‌های نظامیان و ...) و با وجود پر بودن زندان‌ها از فعالان سیاسی، اجتماعی و دانشجویی و نیز نبود نظارت دستگاه‌های بین‌المللی، افتادن در دور باطل نیست؟ 
 

Tuesday, October 23, 2012

میرکاظمی، هماهنگ‌کننده کشتار مردم در تظاهرات پس از انتخابات: بزرگترین بدهکار بانکی

 آیا می‌دانستید سید حسن میرکاظمی، همان‌ست که در ترک موتورسواری اسلحه در دست در حمله و سرکوب مردم بی‌دفاع که به عنوان اعتراض به نتیجه انتخابات سال ۸۸، به خیابان‌ها آمده بودند، نقش هماهنگ‌کننده‌ی بخش اعظمی از لباس‌شخصی‌ها را به عهده داشته است: ماه زیر ابر نخواهد ماند و جنایات او که پاداش‌اش تاراج میلیاردها از ثروت ملت است، بزودی در دادگاه ملت برملا خواهد شد. لازم به یادآوری ست در همان زمان عکس او رسانه‌ای شد و چهره‌اش مورد شناسایی مردم قرار گرفت

میرکاظمی با اسلحه کمری در دست، بدنبال شکار مردم

حال اصل خبر بدهکاری او: به گزارش سایت بازتاب،  سید حسن میرکاظمی، معروف به حسن رعیت، که از حلقه نزدیک به محمود کریمی می باشد، در بسیاری عرصه ها از حرکتهای خیابانی تا ارزی و بانکی و... دست دارد و با گردن کلفتی به فعالیت خود ادامه می دهد. این فرد تنها به بانک کوچکی مثل بانک کشاورزی، ده ها میلیارد تومان بدهی دارد و بنابر گزارش بدهی های معوقه این بانک، فقط یک شرکت وی، به بانک کشاورزی 22 میلیارد تومان بدهی معوقه داشته که ارزش این بدهی ها با افزایش قیمت دلار، دست کم سه برابر شده است. این شخص مدیر عامل کارخانه دنیای فلز، پارسیان فلز البرز، لوح فشرده پارس و ... می باشد. از سید حسن رعیت تا سه سال قبل به عنوان بزرگترین بدهکار بانک کشاورزی نام برده می شد؛ به طوری که بدهی وی به بانک کشاورزی، بیش از 175 میلیارد تومان تخمین زده شده است
  عکس او همراه وزیر صنایع احمدی‌نژاد
  تصویر سند بدهی‌های او به بانک کشاورزی

منبع خبر بدهی سید حسن میرکاظمی
http://baztab.net/fa/news/16496

Sunday, October 21, 2012

بازدید رییس جمهور تقلبی از اوین، ممنوع


در پی اظهارات محسنی اژه‌ای، مبنی بر "به مصلحت نبودن بازدید احمدی‌نژاد از زندان اوین" چند سناریو متصور است

یک - حکومتیان، علاقه‌ای ندارند که فرصت "خود عزیزی" در برابر مردم را به احمدی‌نژاد بدهند چرا که بر این باورند احمدی‌نژاد در ماه‌های پایانی ریاست جمهوری قصد بهره‌برداری تبلیغاتی دارد از هر آنچه که برای مردم حساسیت برانگیز است و به نوعی همدردی با خانواده زندانیان سیاسی را القا می‌کند

دو - احتمالا کسانی که - به عنوان زندانی سیاسی اما نور چشمی پاره‌ای از مقامات بلند‌پایه - ادعا می‌شود در اوین بسر می‌برند، در زندان نیستند و با بازدید احمدی نژاد دست مسولان قوه قضاییه و دستگاه امنیتی رژیم برای احمدی‌نژاد رو خواهد شد، بویژه آندسته از زندانیانی که بستگان‌شان در جناح به‌شدت مخالف احمدی‌نژاد فعالیت دارند
سه - آنقدر وضعیت داخل زندان‌ها خراب است، که حتا رییس جمهور نزدیک به رهبر، حق آگاه شدن از آنچه در آنجا می‌گذرد را ندارد و به همین لحاظ، نباید بهانه‌ای بدست احمدی‌نژاد برعلیه مخالفان‌اش بدست دهد

چهار - چون قوه قضاییه گمان می‌کند، احمدی‌نژاد قصد دارد طی این بازدید باسمه‌ای، به اطرافیان و نزدیکان خود چنین القا کند که سرنوشت آنها برای وی مهم است، از این بازدید ممانعت می‌کنند. احمدی‌نژاد در چند سال گذشته، همواره عوام فریبانه تلاش کرده است، به همدستان خود ثابت کند که نسبت به سرنوشت آنها دغدغه خاطر فراوانی دارد، و نمی‌گذارد خونی از دماغ‌شان بریزد
پنج - همه‌ی این بازی‌ها جنگ زرگری است بین ارکان مهم رژیم، در روند اپوزیسیون‌سازی برای روزهای حساس آتی! این طرح (تحمیل دو نامزد مثلا بد و بدتر) مدتهاست که از طریق اتاق فکر دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی رژیم مطرح و بطور جدی در دستور کار قرار دارد
***
بهرحال مواضعی که این روزها در برابر احمدی‌نژاد اتخاذ می‌شود، به رغم اینکه تماما نشان از درافتادن بخش اعظم اصول‌گرایان با او دارد، اما به باور من از آن بوی چهره‌سازی تازه‌ای از رییس جمهور تقلبی به مشام می‌رساند: باید با مراقبت به چنین چهره‌سازی‌ای که محبوب‌سازی نیز می‌توان بر آن نام نهاد، نگریسته شود، تا ناگهان خود را بر سر میز بازی‌ امنیتی رژیم نیابیم

Saturday, October 20, 2012

نیک‌آهنگ جان دست مریزاد: "آسایش روانی جامعه" موهبتی که هیچگاه قدرش دانسته نشد

سیر تکاملی ریال: طرحی از نیک‌آهنگ کوثر 

به بهانه انتشار کاریکاتوری از نیک‌آهنگ کوثر (کاریکاتور سیر تکاملی ریال) و در پی آن انتشار نوشته‌ای تند و انتقادی نسبت به آن کاریکاتور، وادار شدم چند خطی هم من قلمی کنم! درست است که ارزش ریال در زمان پهلوی‌ها نسبت به دوران قاجارها نصف گردید، اما آن کجا و ۵۰۰ برابر بی‌ارزش شدن‌اش در این‌روزها کجا! به باور من مفهومی که این کاریکاتور می‌رساند، ثبات ارزش ریال است در یک‌دوره از ابتدا تا انتهای آن. نوشته‌ی متعصبانه دوست عزیزمان نسبت به کاریکاتور مورد بحث و نسبت به وضعیت اقتصادی  دوران پیش از انقلاب، متاسفانه به‌گونه‌ای ناخواسته مُهر تاییدی‌ست بر شرایط فعلی کشور و ملت! به گمان‌ این نگارنده از جاده انصاف خارج می‌شویم، اگر کفه ترازوی‌مان را یکسویه و تنها با نگاه بر نقاط تاریک و منفی پُر کنیم

خوب، هی می‌گوییم شاه بد بود. همو بود که مصدق عزیزمان را با کمک دستگاه‌های اطلاعاتی غرب از صدارت به زیر کشید. خواهران و برادران شاه ظالم و دزد و اطرافیان‌اش چابلوس و مفت‌خور بودند! رشوه‌خواری رواج داشت. اختلاس هم حتما بود. سانسور بود. ساواک و شکنجه و زندانی سیاسی و اعدام هم الاماشاالله و و و
آری این‌ها همه وجود داشت که تماما قابل نقد است و تک تک‌شان اگر در دادگاهی صالحه طرح شوند، می‌توانند جرمی محسوب گردند، اما آیا انسان‌های پاک، نیکوکار، درستکار، سالم، دردآشنا، خردمند و باتدبیر، کم بودند که با همت خود، اما در بستری که در همان نظام برای‌شان فراهم شد، بر مصدر امور قرار گرفتند و به کشور و ملت خدمت کردند و از برکت وجودشان اندک ثباتی بوجود آمد، به ویژه در زمینه اقتصادی که موضوع کاریکاتور مورد بحث است؟ 

 اگر قبل از انقلاب، هیچ کار مفیدی هم صورت نگرفته باشد، وجود فقط همان‌ یک موهبت بزرگ "آسایش روانی جامعه" که هیچگاه روی پریشانی به خود ندید، و هیچگاه نیز قدرش دانسته نشد، میتواند به نظام گذشته نمره قبولی دهد و  نظام فعلی را رفوزه اعلام کند! آیا ستمی که در دوره کنونی می‌کشیم ورنجی که می‌بریم دارای پشتوانه‌ی معقول و منطقی است یا  فقط برای حفظ صندلی قدرت است! آیا ندیده‌ایم، نشنیده‌ایم و یا نخوانده‌ایم که: در گذشته کِی مردم همواره در حالت ترس و نگرانی از فردای خود بسر می‌بردند؟ کِی دغدغه بنزین و گوشت و مرغ و میوه و دارو و نان و گرانی و بیکاری برای عموم و در چنین سطح وسیعی وجود داشت؟ کِی فضای جنگ و خونریزی و بیچار‌گی بطور همیشگی و دائم تن‌ها را می‌لرزاند و با جان و روان ملت بازی می‌کرد؟ کِی دلار، چنین نوسانات وحشتناکی داشت و زندگی تک تک شهروندان را دستخوش نوسان می‌کرد؟ کِی گروه گروه از بهترین فرزندان این آب و خاک، به دلیل شرایط دشوارِ حاکم، کشور را ترک می‌کردند؟ آیا فراموش کرده‌ایم همان‌هایی هم که در خارج دانشی آموخته بودند و قصد ماندگاری داشتند، به تشویق همان نظام بد سیاسی و توسط مردانِ همان شاه در آن روزگار، به مملکت بازگردانده می‌شدند! ما را چه می‌شود که فقط بدی‌ها را می‌بینیم؟ به خودمان نباید نهیب بزنیم که بیشترِ دغدغه‌ها در پیش از انقلاب، از جنسِ نبودِ آزادی‌های سیاسی بود، نه اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی که امروز همه‌ی این دغدغه‌ها را باهم یک‌جا داریم!؟ اما فراموش هم نکرده‌ایم که در گذشته نیز شرایط بد اقتصادیِ ناشی از ضعف طرح‌ها و نبود برنامه‌هایی که قادر باشند ورود ناگهانی دلارهای نفتی را مدیریت کنند، عده‌ای را در تنگنا قرار داده بود، اما این‌همه دغدغه اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در سطح خانواده و اجتماع به‌گونه‌ای فراگیر و همه‌جانبه، هیچ‌گاه بدین شکل وجود نداشت
 
 در همان بستر فرهنگی و سیاسی تنگ و تاریک قبل از انقلاب، اما آنقدر فضا فراهم شده بود تا بزرگترین متفکران و اندیشمندان اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و سرآمدان علوم در سرزمین‌مان شکوفا شوند و امکان بروز یابند. همان‌هایی که هنوز به عنوان افتخار کشورمان ازشان یاد می‌کنیم. همان‌هایی که در همان فضای خفقانی، به عنوان استادان بزرگ دانشگاه‌ها اجازه خدمت به کشور را داشتند. همان‌هایی که سالهاست - پس از انقلاب - جای‌شان را به کسانی داده‌اند که مدارک‌شان تقلبی از آب در آمد! از آنهایی می‌گویم که دیگر در میان جوانان‌مان در مراکز دانشگاهی کمتر یافت می‌شوند! آنهایی که یا در میانسالی، دق‌مرگ شدند، یا خانه نشین‌شان کردند، یا به خدمت خارجیان درآمدند و یا در گوشه‌ای در زندان‌ عمر می‌گذرانند! در کجای تاریخ یک‌صد ساله‌ی اخیر سراغ دارید که اینگونه به کارِ کارشناسانه، برنامه‌ریزی، بودجه نویسی، کیفیت، بهینه‌سازی، تدبیر، مدیریت و خلاصه ابزار اداره‌ی کشور و ملت بی‌اعتقادی وجود داشته باشد؟ آیا قبل از انقلاب تشکیلات اداری مانند امروز بی در وپیکر بود؟ آیا در اداره امور، این چنین، خان خانی وجود داشت؟ آیا به این میزان تعدد مراکز تصمیم‌گیری رشته‌ی کار از هم می‌گسست؟ آیا این همه حرف‌های یامفت و غیرعلمی از تریبون‌های ریز و درشت توسط عده‌ای بی‌سواد و واپسگرا و در تضاد با یکدیگر شنیده می‌شد؟ آیا این همه منبردار صد من یک غاز که خزعبلات، تحویل خلق‌الله دهند، دیده می‌شد؟ آیا این تعداد نابخرد و بی‌سیاست در اداره امور سهیم بودند؟

 آری کاریکاتور "سیر تکاملی ریال" نیک‌آهنگ، کاری‌ست زیبا، متفکرانه و ماندنی، دست مریزاد! اما در این رهگذر در تعجب‌ام از بعضی‌ از دوستان - که عزیزمان هم هستند - چنین برخورد غیرمنصفانه‌ای که بر همه چیز گذشته‌مان مُهر باطل می‌زنند! سوال اینست که آیا هنوز وقت آن نرسیده که به همه‌ی واقعیت‌ها - چه تلخ و چه شیرین - درهم، یک‌جا و مخلوط باهم بنگریم؟

Saturday, October 13, 2012

آیا خامنه‌ای نمی‌دانسته هزینه میلیاردها دلاری پروژه‌های هسته‌ای، مقرون به صرفه نیست؟


جمهوری اسلامی طی یکماه گذشته در چندین نوبت اعلام آمادگی کرده است که در زمینه هسته‌ای آمادگی انعطاف دارد. بار نخست سعید جلیلی دبیر شورای امنیت ملی، بار دوم علی اصغر سلطانیه نماینده ایران در سازمان بین‌المللی انرژی هسته‌ای، بار سوم محمود احمدی‌نژاد رییس جمهور، و بار آخر نیز رامین مهمان‌پرست سخنگوی وزارت امور خارجه به صراحت مقرون به صرفه نبودن اقتصادی عملیات غنی‌سازی ۲۰ درصدی (اعترافی دیرهنگام) را اعلام کرده‌اند و به نظر می‌رسد غرب منتظر است تا علی خامنه‌ای ولی فقیه مسلمین جهان و رهبر جمهوری اسلامی، به این به‌صرفه نبودن پروژه هسته‌ای اعتراف کند! اما در این رهگذر سوالی مطرح است: آیا بالاترین مقام جمهوری اسلامی - که ادعاهای خود و اطرافیان‌اش گوش فلک را کر کرده است - نمی‌دانسته که راه اندازی این همه سایت برای غنی‌سازی اورانیوم و سایر امور هسته‌ای با هزینه‌های میلیارد دلاری، مقرون به صرفه نیست!؟

در پیوند با اینکه پروژه‌های هسته‌ای مقرون به صرفه نیست چند احتمال وجود دارد

یک: به هیچ کارِ کارشناسانه‌ای در کشورمان اعتقادی وجود ندارد و کارها دِیمی و با مدیریت هیاتی انجام می‌شود. به عبارت روشن‌تر امور، باری به هر جهت اداره می‌شود و از تحلیل دورنما و چشم‌انداز ناشی از تصمیمات خبری نیست
دو: کار کارشناسی انجام می‌شود و طی آن تمامی امکانات، محدودیت‌ها، فرصت‌ها و تهدیدها در نظر گرفته شده و نتیجه نیز، آن است که پروژه اجرا نشود، اما از سر خودخواهی و حفظ قدرت، کار معکوس را برمی‌گزینیم که در این صورت می‌توان نتیجه گرفت، منافع ملی و حقوق ملت از اهمیت بسزایی برخوردار نیست
سه: آنقدر بریز و بپاش و دزدی و بخور بخور در راه‌اندازی پروژه‌های هنگفت از این دست وجود دارد، که همه به فکر جیب خود هستند و با تدارک و تامین لوازم بنجل و از رده خارج شده، با قیمت های چند برابر، اینکه کمیسیون و حق دلالی‌ای نصیب دست اندرکاران و رانت‌خواران گردد، کفایت می کند
چهار: همیشه باید زور بالای سرمان باشد، تا کاری را که نتیجه‌اش رویارویی با جامعه بین‌المللی‌ست ملتمسانه به کناری نهیم و اعلام کنیم انجام آن به صرفه نیست! بیشتر تصمیمات حاکمان رژیم طی ۳۳ برقراری حاکمیت جمهوری اسلامی به ویژه ۷ سال اخیرهیجانی و از سر تعصب بوده است که آخرین آن یعنی همین تصمیم هسته‌ای در اثر فشار، دارد متوقف می‌شود
***
آنچه که مهم است اینست که در مخرج مشترک تمامی حالت‌های اشاره شده، بی‌سوادی، بی‌سیاستی، نابخردی و سومدیریتِ حاکمان رژیم جمهوری اسلامی کاملا مشهود است و نتیجه‌ آنست که این ثروت عظیم - متعلق به ملت ایران - چنین بیهوده از بین رفته است و می رود! مجموعه‌ی این زیان‌ها شامل هزینه‌های راه‌اندازی پروژه‌های ریز و درشت و ساخت سایت‌های زیرزمینی، هزینه‌های ناشی از تاثیرات تحریم‌ها بر کشور و ملت، هزینه‌های مربوط به عدم‌النفع اجرا نشدن پروژه‌های نیمه‌کاره گازی و نفتی و سرانجام هزینه‌هایی که در اثر تقدیم امتیازات بی‌حد و حصری خواهد بود که باید بابت چنین عقب‌نشینی‌ای به غربی‌ها اعطا شود، می‌باشد! تازه این گوشه‌ای از گندکاری آقایان است، اما این باور وجود دارد که روزی پیش خواهد آمد که صد‌ها برابر این زیان در رابطه با سایر پروژه‌های نظامی، نفتی و صنعتی برملا خواهد شد 

Wednesday, October 3, 2012

احمدی‌نژاد را دارند دراز می‌کنند: همه مقصرند، از همه بیشتر رهبر!


او در ملاعام و در همان نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ با صدای بلند و رسا و بدون اینکه تفسیربردار باشد اعلام کرد، نظر من به احمدی‌نژاد نزدیک‌تر است. این نماز جمعه همانی بود که علی خامنه‌ای دستور شلیک به مردم بی‌گناهی که متمدانه، به نتایج انتخابات اعتراض داشتند، را نیز صادر کرد

بسیاری از طرح‌ها و پروژه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتا فرهنگی که احمدی‌نژاد مجری اجرای آن بوده، توسط رهبرش به او دیکته شده است. کش دادن مذاکرات هسته‌ای، جلوگیری از باز شدن پرونده های سنگین مالی دست‌اندرکاران حکومتی، جداسازی جنسیتی در دانشگاه‌ها، حذف بخش‌های علوم انسانی از مفاد دانشگاهی و  حذف بسیاری از رشته‌ها، بگیر و ببندهای مطبوعاتی، حبس و بیکار کردن وکلای درجه یک دادگستری، حمله به و تخریب سفارتخانه بریتانیا، اعمال سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، حبس و تبعید و حصر منتقدان و معترضان، جلوگیری از محاکمه عاملان و آمران ماجرای کهریزک و سفارش به اعطای پست و مقام مهم‌تر به قاضی مرتضوی و بسیاری دیگر از این موارد که کشور را به این مرحله از بحران رسانده، تماما با مدیریت و پشتیبانی مستقیم خامنه‌ای‌ها صورت پذیرفته است

نظام حکومتی مستقر در ایران، طی سالیان نشان داده است که برای تطهیر رهبر، کسی یا کسانی باید قربانی شوند و مقصر اصلی همچنان در زرورق تقدس باقی بماند، اما این‌بار به نظر می‌رسد طور دیگری‌ باشد. علی خامنه‌ای که بی‌محابا خود را سپر بلای احمدی‌نژاد کرد و طی سه سال گذشته از تمامی طرح‌های او حمایت کرد و هر کجا که صدایی در انتقاد از او و نزدیکان‌اش که دستی در آلودگی داشتند، بلند شد در نطفه خفه کرد و از سوی دیگر احکام حکومتی صادر کرد و از این طریق نظریات خود را اعمال کرد و صدا و سیما را در جهت تضعیف و تمسخر معترضان و تبلیغ مقام شامخ ولایت فقیه راهبری کرد، اینک باید پاسخگوی ورشکستگی کشور در تمامی ابعاد باشد. حالا اما قربانی دانه درشت محمود احمدی‌نژاد بوده و نوبت او فرارسیده است! برای بحرانی که کشور را به لبه پرتگاه رسانده است، دارند اورا دراز می‌کنند: اما به باور من، همه مقصرند، از همه بیشتر رهبر

Monday, October 1, 2012

ادامه‌ی سقوط ریال می‌تواند منجر به سقوط رژیم شود


ساعت به ساعت ارزش ریال نسبت به ارزهای خارجی کاهش می‌یابد، بحرانی که حتا در روزهای پیش و پس از انقلاب ۵۷ دیده نشد. دولتی‌ها به سرکرده‌گی احمدی‌نژاد سعی می‌کنند این بحران را بدون ذکر شواهد مستدل - و فقط با ادا و اطوار در جلوی دوربین تله‌ویزیون - به یک گروه خاص مافیایی در درون کشور ربط دهند. جناحی از مجلسیان معتقدند که دست احمدی‌نژاد در این پروژه در کار است، و با این عمل کشور را به سوی پرتگاه هول می‌دهد. از بیت رهبری خبری نیست و سکوت مرگبار آنجا را فراگرفته است. پاره‌ای سقوط ارزش پول ملی را به دست‌هایی در خارج از کشور ربط می‌دهند. بانک مرکزی و رییس آن بهمنی، ماه‌هاست که می‌گوید برابری ریال با ارز‌های خارجی از هفته آینده، بهبود خواهد یافت اما هنوز از آن هفته‌ای که مورد نظر بهمنی‌ست خبری نیست. بسیاری از تحلیل‌گران بحران مالی اخیر را نشات گرفته از قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل و در پی آن فشار‌های غرب در اجرای همان قطعنامه‌ها - کاغذ پاره ها - می‌دانند و در همین راستا اثرات بحران امروز را در زندگی مردم بین سه تا شش ماه آینده پیش‌بینی می‌کنند که به یک فاجعه تمام عیار مبدل خواهد شد و راه حل کاهش بحران را در عقب‌نشینی جمهوری اسلامی (نوشیدن جام زهر) از مواضع‌اش در مسائل بین‌المللی می‌پندارند. برخی نیز نابخردی‌های دست‌اندرکاران و ناکارآمدی دستگاه مالی و ارزی کشور را مقصر جلوه می‌دهند 

 اگرچه اعتقادی به انجام کارِ کارشناسانه‌ی علمی در نوک تصمیم‌گیری هرم قدرت در ایران وجود ندارد، اما می‌توان انتظار داشت تا معدود خردمندان در بدنه حکومت، تشکیل یک مجمع صالح و بی‌طرف اقتصادی را برای مشاوره پیشنهاد و تشکیل دهند، مگر اینکه درد تشخیص داده و درمان‌پذیر یا ناپذیر بودن آن به گفتمان گذارده شود! شاید ترس و واهمه از برملا شدن علنی یک فاجعه ملی (یک دلار آمریکا در آغاز ریاست جمهوری احمدی‌نژاد حدود ۹۰۰ تومان بوده است و در چند ماهه پایانی آن دارد به سمت ۴۰۰۰ تومان و شاید هم بیشتر حرکت می‌کند ) که می‌تواند نشان از سقوط همه چیز و همه کس داشته باشد، سبب شده است که کاری در این زمینه صورت نپذیرد (پاک کردن صورت مساله)؟

در جایی که همه روزه شاهد گستردگی فقر در میان مردمان‌مان هستیم، بسیاری از کارگران بیکار شده‌اند، بیشماری به خاطر تعویق در دریافت دستمزدشان، صدای اعتراض بلند کرده‌اند و بازنشستگان‌مان، ناامید از ادامه زندگی بسر می‌برند، آیا می‌توان انتظار داشت که استمرار بحران ارزش پول ملی ما، ابتدا به یک فاجعه ملی و سپس، به انفجار اجتماعی و نهایتا به سقوط حکومت رژیم جمهوری اسلامی منجر شود؟
برای یادآوری: معروف است که سقوط نظام عریض و طویل شوروی، از سقوط پول ملی‌شان آغاز شد 

Thursday, September 27, 2012

برقراری رابطه با آمریکا، با پسِ گردنی


با این رژیم جمهوری اسلامی باید با پسِ گردنی برخورد کرد! کار را به ورشکستگی مملکت کشانده‌اند و حالا به گ... خوردن افتاده‌اند! این همه فرصت سوزی فقط و فقط از یک سیستم پوسیده‌ی قرون وسطایی که مدیریتی نادان آنرا رهبری می‌کند، برمی‌آید و بس! آیا سالیان دور همین هاشمی رفسنجانی که امروز جزو لیست "بد"ها قرار گرفته است و بعضی از نزدیکان او که دستی هم بر قلم داشتند، آیا شرایط آبرومندانه‌ای را برای برقراری این رابطه پیشنهاد نکرده بودند؟ مگر در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، بیل کلینتون رییس جمهور آمریکا موقعیتی فراهم نکرد تا یخ‌های رابطه‌ ذوب شود؟ آیا چون در آنزمان آقای خاتمی رییس جمهور بود، برقراری چنین رابطه‌ای کفر بود و گفتگو از آن از مصادیق ارتداد؟ آیا از میرحسین موسوی هم به همین دلیل ترسیدید که این رابطه - که ضرورت‌اش را سالیان است احساس کرده‌اید - در زمان ریاست جمهوری او و به نام او رخ دهد و تصور کردید، تاج چنین موفقیتی بجای اینکه بر سر شما گذاشته شود، بر سر او خواهد رفت؟

حالا ماه دارد از زیر ابر بیرون می‌آید: آقای خامنه‌ای روی سخنم با شماست! همین داستان تهدید غرب و کشورهای منطقه از سوی نظامیانِ شما و لاف‌هایی که در چند روز اخیر از خود بروز داده‌اند، به گمان من پوششی‌ بوده است برای عقب نشینی قطعی شما از مواضع نابخردانه‌تان و جلوگیری از آبروریزی بیشتر. به ناگاه برملا می‌شود که هیات مذاکره کننده ایرانی بر سر مسائل اتمی، توقف غنی سازی را پیشنهاد داده است. رییس جمهور محبوب‌تان، به‌روشنی درخواست برقراری رابطه می‌کند از آمریکا در وسط نیویورک - چیزی که این نگارنده در پاراگراف پایانی نوشتار قبلی به صراحت پیش‌بینی کرده‌ام - و شما منتظر هستید تا ببینید آیا این کار می‌تواند به شکلی صورت پذیرد که آبروی‌تان به خطر نیفتد! بزودی دست حمایت را از پشت بشار اسد هم بر خواهید داشت، مجبورید وا بدهید: گور بابای منافع ملی، شما فقط آبروی شما به عنوان ولی‌ِِامر مسلمین جهان و تنها عظمای آن کشور نباید خدشه‌دار شود

چه شده است آقای خامنه‌ای که در بدر به‌دنبال برقراری رابطه هستی با آمریکای بد و خونخوار و جهانخوار و شیطان بزرگ؟ آیا همیشه باید زور بالاسرمان باشد تا تکالیفی که با توفیق اجباری و از سرِشانس و اقبال بر عهده‌مان گذاشته شده است را درست انجام دهیم! همگان فهمیده‌اند که مقصر تمام گرفتاری‌های امروزِ کشور و مردم شخصِ شما هستید و لاغیر. پس بهتر است دیگر خود را به مظلوم‌نمایی نزنید و در سخنرانی‌های‌تان نمایش مضحک دشنام به آمریکا را تکرار نکنید: اگرچه بسیار دیر شده است و برقراری چنین رابطه‌ای به بهتر شدن اوضاع کشور و مردم و بویژه استمرار رژیم جمهوری اسلامی، کمک موثری نخواهد کرد، اما شهامت داشته باشید و بپذیرید که طی بیست و چند سال گذشته خطاهای فراوانی مرتکب شده‌اید، که مردم تاوان آنرا پس داده‌اند و تا مدت‌ها نیز جبران خسارات وارد شده بر این مُلک و ملت ناممکن خواهد بود


Saturday, September 22, 2012

نیویورک، نیویورک - تقاضای ۱۶۰ ویزا برای همراهان احمدی‌نژاد: آبروی‌شان را باید بُرد

عکسی آرشیوی از حضور احمد‌ی‌نژاد در سازمان ملل در یکی از سفرهای پیشین

فقرا و تنگدستان بدانند که در شرایط اقتصاد ورشکسته ایران، رژیم جمهوری اسلامی از ایالات متحده آمریکا، تقاضای ۱۶۰ ویزا برای سفر احمدی‌نژاد به نیویورک کرده که ظاهرا «۱۴۰ فقره آن مورد موافقت قرار گرفته است»*. آیا هیچ دستگاهی در درون رژیم وجود دارد که نتایج سفرهای قبلی احمدی‌نژاد به نیویورک را بررسی کرده باشد؟ اینهمه آدم قرار است در آنجا چه کنند؟ آیا سراغ دارید حتا در شرایط شکوفایی اقتصادی و جیب پر پول، اینطور از ثروت یک ملت به تاراج برود؟

عزیمت احمدی نژاد به نیویورک به تنهایی هم هیچ توجیهی ندارد چه برسد به اعزام چنین سیاه لشکری که بخش عمده آن برای تفریح و گردش است که بار سفر بسته‌اند! خدا وکیلی احمدی‌نژاد چه حرف مهم و تاثیرگذاری طی این هفت ساله تصدی ریاست جمهوری داشته و چه بیانات تعیین کننده‌ای را در چنته دارد که می‌تواند در جهت بهبود وضعیت اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مردم داخل کشور چه از زاویه داخلی و چه در پیوند با مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی، تغییرات چشمگیری را به‌دنبال داشته باشد؟ تا آنجا که ذهن نگارنده یاری می‌کند احمدی‌نژاد همیشه در سازمان ملل، برای صندلی‌های خالی سخنرانی کرده و هیچ دستاوری برای ملت به ارمغان نیاورده به جز سوغات هاله نور که چندی نقل مجالس گردیده! جوک‌ها ساختند و لطیفه‌ها گفتند که باعث تفریح مردم شد برای مدتها و هنوز هم در گوشه و کنار اثرات آن لابلای کاریکاتورهای کارتونیست‌ها، قابل مشاهده است 

ریخت و پاش این دولت با پشتیبانی علی خامنه‌ای - که نوعی باج‌دهی در برابر تهدیدهای بی شمار احمدی‌نژاد بر علیه چپاول‌های دار و دسته بیت رهبری محسوب می‌شود - از سایر دولت‌های برآمده از حکومت جمهوری اسلامی، بیشتر و غیرقابل تصور بوده و از سوی دیگر راندمان و عملکرد آن به نسبت سایرین، خیلی منفی‌تر بوده است. همین دولت که با ژست و شعار طرفداری از قشر محروم به مردم تحمیل شد و رفتارهای عوام‌فریبانه و پوپولیستی از جمله سفرهای بی‌حاصل استانی از خود بروز داد در نخستین روزهای حیاتش قول معرفی دزدان دانه درشت‌ را داده بود و قرار بود نفت را به سفره مردم بیاورد، چنان توزرد از آب درآمد که، داستان‌های چپاول، اختلاس، دزدی، فامیل‌بازی، باج‌خواهی، باج‌دهی و ... خود این دولت، همراهان‌اش و وابستگان‌اش از یکسو و نابخردی‌های منجر به‌ سقوط کشور در ورطه قحطی و بدبخت کردن یک ملت از سوی دیگر، مثنوی هفت من کاغذ را می‌طلبد، که از اشاره به تک تک آنها از حوصله این نوشتار خارج است

    به باور این نگارنده، احمدی‌نژاد در لابلای سفرهایش - و حتا نامه‌هایی که سالها قبل به رهبران کشورهای قدرتمند می‌نگاشت - ماموریت دارد روزنه‌ای بیابد برای ذوب کردن یخ رابطه با آمریکا و به گمان من تعدد غیر منتظره سفرها نشان از تمایل شدید علی خامنه‌ای - بدون آبروریزی برای او - به برقراری چنین رابطه‌ای با دستان نوکر خود دارد : آیا این‌بار - که می‌تواند آخرین بار نیز باشد - حاصلی ببار خواهد آورد؟ از سوی دیگر ایرانیانی که در خارج از کشور بسر می‌برند و امکان حضور در نیویورک را دارند باید این فرصت را مغتنم شمرده و تلاش کنند تا با حضور چشمگیر و معترضانه خود در نیویورک نقش تاثیرگذاری در افشای نابکاری‌های رژیم جمهوری اسلامی ایفا نمایند، آری آبروی‌شان را باید برد


*  قول موافقت با ۱۴۰ فقره ویزا توسط آمریکا به نقل از سایت رادیو فردا به آدرس زیر
http://www.radiofarda.com/content/o2_ahmadinjad_visa_new_york/24716747.html

Monday, September 17, 2012

سایه شوم جنگ: عمر رژیم، کوتاه خواهد شد یا بلند؟

عکس تزیینی

رویدادهای این چند روزه را باید زیر ذره بین گذاشت و به آنها با تامل و تعمق نگریست. به نظر می‌رسد که دستانی چه در داخل کشور و چه در صحنه بین‌المللی دارد منطقه خاورمیانه را به سوی یک فاجعه بزرگ سوق می‌دهد

یکم: داستان تبلیغ بخشی از یک فیلم غیرحرفه‌ای و پرحرف و حدیث با عنوان "معصوميت مسلمانان" در یوتیوب که توهین‌آمیز به‌شمار آمد و از استرالیا تا اروپا - هر جا که مسلمانان زندگی می‌کردند - جنجال و خشونت به‌بار آورد و طی آن منجر به کشته شدن چند تن از دیپلمات‌های آمریکایی در لیبی شد. این حادثه باعث شد تا افکارعمومی غرب نسبت به خشونت مسلمانان حساس شود 
دوم: حملات اخیر طالبان به پایگاه‌های ناتو در افغانستان و از بین بردن بخش قابل توجهی از تجهیزات نظامی - که بخش عمده‌ای از این تجهیزات پایگاه هوایی متعلق به ایالات متحده آمریکا بود - اوباما و سیاست‌های خارجی کابینه او را در صحنه رقابت‌های انتخاباتی ضعیف جلوه داد 
سوم: رویداد بسته شدن شتاب‌زده سفارتخانه ایران در کانادا و قطع روابط سیاسی با جمهوری اسلامی که همچنان دلایل آن در هاله‌ای از ابهام پوشیده مانده است، گمانه‌زنی‌هایی را نسبت به بروز یک سلسله وقایع تازه تقویت نمود
چهارم: تبلیغات بیش از پیش حاکمان اسراییل پیرامون حمله به ایران و همدلی نامزدهای جمهوری‌خواهان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با آنها از یکسو و نکوهش سیاستمداران میانه‌روی فرانسه، آلمان و ایتالیا نسبت به آغاز جنگ از سوی اسراییل، نشان از اتخاذ تصمیمات تازه که سنگین‌تر شدن کفه ترازو به نفع بروز یک جنگ دارد
پنجم: اظهارات اخیر مسولان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مبنی بر وجود شواهدی بر دست داشتن ایران در طرح‌های نظامی هسته‌ای و تصویب قطعنامه جدید که می‌تواند تحرکات نظامی را در منطقه پر شتاب سازد 
ششم: تجدید قوای نیروهای محافظه کار داخل کشور که نشانه‌های آنرا دراستقرار قطعی قاضی مرتضوی متهم شماره‌ی یک جریان کشتار کهریزک بر مسند تامین اجتماعی، آزادی غیر منتظره قاضی حیدری‌فر دستیار ماجراهای کهریزک، از زندان که به تازگی نیز در ملا عام دست به اسلحه برده بود، اظهارات اخیر فرمانده سپاه که برای نخستین بار علنا و بدون واهمه از هزینه‌های بین‌المللی، به حضور نیروهای قدس در سوریه اعتراف کرد و به شکست کشانده شدن مذاکرات ۱+۵ از یکسو و ضعیف شدن روزافزون مواضع نیروهای معروف به اصلاح‌طلبان، که کم محلی حکومت به محمد خاتمی رییس جمهور پیشین واظهارات دیروز تابش نماینده نزدیک به اصلاح‌طلبان در مجلس شورای اسلامی، (عدم وجود چراغ سبز رهبر به حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات) عدم آزادی زندانیان سیاسی، ادامه حصر رهبران معترض به انتخابات ۸۸ و سانسور عکس میرحسین موسوی در کتاب‌های درسی را می‌توان از نشانه‌های آن جستجو کرد
***
این رویدادها که شماری دیگر نیز از جمله مانور اخیر نظامی نیروهای غربی و هم پیمانان‌ منطقه‌ای‌شان در تنگه هرمز در این برهه از زمان را می‌توان بر آنها افزود، همه و همه حکایت از وقوع یک سونامی سیاسی - نظامی تازه در صحنه بین‌المللی و داخلی دارد. آیا فشارهای یک‌ساله‌ی تحریم‌ها بر علیه جمهوری اسلامی نتوانسته است کارایی لازم را  داشته باشد و آیا فشارهای اقتصادی ناشی از همین تحریم‌ها، در روند تحریک موتور جنبش ملت ایران به شکست منجر شده است که تندروها از هر سو به تکاپو افتاده‌اند تا به سرعت، یک راه حل نظامی را پیشه کنند؟ از سوی دیگر اما بسیاری از صاحب‌نظران و تحلیل‌گران بر این باور استوارند که پیامدهای آتش جنگ با ایران منحصر به این کشور باقی نخواهد ماند و می‌تواند به یک فاجعه‌ انسانی در منطقه خاورمیانه منجرشود! اما دو سوال پایانی: ۱ - با رویدادهای آتی، عمر رژیم، کوتاه خواهد شد یا بلند؟ ۲ - آیا یک حرکت تازه از سوی جنبش ملت ایران همراه با صدای اعتراض از جمله پشتیبانی از کمپین "به خاطر صلح و آزادی" نمی‌تواند از بروز چنین جنگی جلوگیرد؟

Saturday, September 8, 2012

قطع روابط سیاسی کانادا با ایران به زیان چه کسانی‌ست؟

  تصویر بالا توسط یکی از مخاطبان سایت شفقنا از ورودی سفارت ایران در اتاوا - کانادا عکاسی شده است
صرفنظر از اینکه دلایل اقدام دولت کانادا مبنی بر تعطیل سفارتخانه خود در تهران و اخراج دیپلمات‌های ایرانی مقیم اوتاوا، دارای پشتوانه منطقی است یانه، این قطع ارتباط، تاثیری بر اقتصاد کانادا که مدتهاست - از بعد از کشته شدن زهرا کاظمی روزنامه‌نگار و عکاس ایرانی کانادایی در داخل زندان اوین که روابط دو کشور تیره گردید - مبادلات تجاری خود را با ایران به حداقل رسانده است، نخواهد گذاشت. در این میان اما بخش‌هایی دچار زیان بیشتری از سایرین خواهند شد
یک - ایادی امنیتی و اطلاعاتی رژیم که طبق ادعای دستگاه اجرایی کانادا و نیز بسیاری از رسانه‌های انگلیسی زبان و فارسی زبان، در جامعه مهاجران و پناهندگان ایرانی مقیم کانادا رخنه کرده‌اند و در ارتباط با بخش‌هایی از سفارت ایران رفت و آمد و سر و سری داشته‌اند
دو - چپاول‌گران ثروت ملت که با توجه به سهولت انتقال پول به کانادا، بخش عمده‌ای از اندوخته‌های خود را به سوی کشور کانادا که آنجا را مامن امنی برای ثروت نامشروع خودمی‌دانستند، روانه می‌کردند. شاهد این مدعا، ورود خاوری مدیرعامل سابق بانک ملی پس از کشف اختلاس ۳ هزار میلیارد تومنی به کانادا بوده است و بسیاری دیگر نیز از این دست می‌تواند وجود داشته باشند که متاسفانه حضورشان رسانه‌ای نشده است
سه - مهاجران ایرانی ساکن کانادا که نیازمند رفع مشکلات کنسولی خود بودند، از این پس به دردسر خواهند افتاد. این بخش به ناحق گرفتار چنین مشکلاتی خواهند شد و به مثابه تر و خشک سوختن در آتش خواهد بود
چهار - دستگاه دیپلماسی رژیم جمهوری اسلامی، شکست دیگری را در عرصه سیاست خارجی تجربه خواهد کرد. به رغم اینکه همواره دولتمردان جمهوری اسلامی، کشور کانادا و رویکرد‌های بشردوستانه و حمایت‌ از حقوق بشر توسط گروه‌های دولتی و غیر دولتی کانادایی را در عرصه بین‌المللی با اهمیت به‌شمار نمی‌آوردند، اما بدون تردید این رخداد  برای رژیم حاکم بر ایران چالش‌برانگیز خواهد بود
***
اما اینکه رویداد قطع روابط دو کشور، دارای چه انگیزه‌هایی در پشت پرده است، خیلی زود از پرده برون خواهد افتاد، ولی آنچه که مسلم است شرایط سیاسی داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی رژیم جمهوری اسلامی ایران روز به روز رو به وخامت بیشتری خواهد رفت